×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

امروز : جمعه, ۹ خرداد , ۱۳۹۹  .::.   برابر با : Friday, 29 May , 2020  .::.  اخبار منتشر شده : 0 خبر
مولا ویلا نداشت… شعری که شاید بیدارمان کند!!

گفتم: چیزی بخوان.
گفت: شرمنده‏ام.
یک سال است چیزی نگفته‏ام.
گفتم: برای عاطفه‏ای که در ما مرده است
رحم الله من یقرء الفاتحه مع الصلواه!

گفتم: چیزی بخوان.
گفت: رویم سیاه،
آخر می دانی که . . .
گفتم: می‎دانم خشکسالی است
اما در کیف‎های سامسونت هم
یک خروار مضمون ناب نهفته است.

امسال شعرها چنگی به دل نزد
رباعی‎ها مثل هم بود
بعضی خودشان را کشف کردند
بعضی خودشان را باور کردند
بعضی خودشان را گم کردند
بعضی در مصاحبه‎هایشان خودکشی کردند

شاعران پروازی
هتل بازی
آدمهای از خود راضی
دکه‎های سکه‎سازی!
اصلاً مردم حق دارند کاسه «انوری»*(۱) را بر سرتان خرد کنند
کارمندان هنر فقط گزارش کار پر می‎کنند
وقتی تابوت عاطفه بر زمین مانده بود
جمعی به جیغ بنفش می‎اندیشیدند
و برای کشف زوزه صورتی
هفت مرتبه «الیوت»(۲) و «اکتاویو پاز»(۳) را ورق می‎زدند

چقدر وقت ما صرف آدامس‎های بادکنکی شد
بعضی شعرهایشان را
به مینا و سوزی تقدیم می‎کردند
احمق‎ترها برای گرفتن نوبل
به شبکه‎های بی‎بی‎سی و واشنگتن دخیل می‎بستند

امروز هم بینش هنرمندان
از سقف تالارها بالاتر نمی‎رود
بهار برای مردم آواز می‎خواند
خدا برای مردم نقاشی می‎کشد
نقاش‎ها فکر می‎کنند زندگی یعنی فتح قله «پیکاسو»(۴)
خطاط‎ها برای خدا خط و نشان می‎کشند
قصه‎نویس‎های شنگول
در زمستان حبّه انگور می‎خورند
شاعران را میل جاودانه شدن کور کرده است
شاعران کم‎حوصله شده‎اند

می‎ترسم روزی به‎نام تمدن
به گردن بعضی زنگوله بیندازند!
می‎ترسم شلوارهای «جین»(۵) و «چارلی» کار دستمان بدهد
و شکلات‎های انگلیسی دهانمان را ببندد
گاوهای چشم‎چران، آزادانه در خیابان می‎چرند
پسرخوانده‎های مایکل جکسون به دانشگاه می‎روند
انیشتین(۶) بی‎خوابگاه می‎ماند،
دیوار مسافرخانه‎های ناصرخسرو(۷)

فرمول نسبیت را از بر می‎کند
با این‎همه در دانشگاه ما
یک استاد پاپیون می‎زند
و فرانسه صحبت می‎کند
شعرهای سبک قصیده و عینک
برای اهل قبور شعر می‎خوانند

بوفالوهای آمریکا خلیج فارس را شخم می‎زنند
برادرم با پوتین‌های کهنه سربازی‎اش
بسیج می‎شود
مادرم آب و آیینه و قرآن می‎آورد
پدرم “فالله خیر حافظاً ” می‎خواند
اما بعضی خاطرشان جمع است
که ناوگان آمریکا
به استخرهای سرپوشیده‌شان کاری ندارد.

کامبیزخان دوست دارد پسرش را «آلفرد» صدا کند
آلفرد فکر می‎کند
از دماغ فیل افتاده است
برای همین می‎خواهد به هندوستان پناهنده شود!
«گیتی» گیتار را ترجیح می‎دهد
سوزی بی‎آنکه خجالت بکشد
نامه بوی‎فرندهایش را برای مادرش می‎خواند
رادیو از ماووت(۸) می‎گوید
مادرم آماده می‎شود به بهشت زهرا برود.

امروز پسر همسایه‎مان شهید شد
اما این باعث نمی‎شود که ساسان
دوستانش را به قهوه و اسب‎سواری دعوت نکند
و برای سگش بستنی نخرد

شاپورخان اما عاشق فیلم‎های سرخپوستی است
و این را از افتخاراتش می‎داند
که در آمریکا، همبرگر را درست تلفظ می‎کرده است
شاپورخان به مشتری‎هایش سیگار وینستون تعارف می‎کند
و مطمئن است که قیمت سکه و طلا
پایین نمی‎آید
او فکر می‎کند هنوز هم خرمشهر
دست عراقی‎هاست!
و چقدر خوشحال است که پسرش را معاف کرده‎اند

به خانه برمی‎گردم
تلویزیون دعای «نام‎ها و نشانه‎ها»(۹) می‎خواند
بعضی اوقات خاموشی هم چیز بدی نیست

امسال به ساعت‎های «کاسیو»(۱۰) اطمینان کردیم
و نماز صبحمان قضا شد!
امسال متولی‎های مسجد و امامزاده
با هم مسابقه گذاشتند
و همه از رساله امام یک جور سؤال دادند
تلویزیون‎های رنگی
سشوار
هدف بالا بردن معلومات است
کودکان شش‎ماهه هم می‎توانند شرکت کنند
بشتابید
تبلیغات فلان مسجد
رنو و پیکان پخش می‎کند
در عتیقه‎فروشی‎ها پیکان صفرکیلومتر می‎فروشند
در میدان انقلاب
اتحادیه خرید و فروش کوپن

حوصله مردم را سر آورده است
دلالان کامپیوتر و روغن‎چراغ
دلالان شیر مرغ و جان آدمی‎زاد
با ارز غیرآزاد، تجارت می‎کنند
شرکت‎های ثبت‎نشده
سیاست‎بازان لرد مستضعف
جیب‎برهای باجواز
جیب‎برهای بی‎جواز
غول‎های پوشیده در لباس مذهب
مقاطعه‎کاران خیابان زعفرانیه
شرکت صادرات زعفران
شرکت صادرات فرش . . .
خجالت هم چیز نایابی است
حتماً باید مسئله جنگ بماند برای بعد از جنگ
سیاست‎بازان باز سرگیجه گرفته‎اند
باند ارتشا
باند زنا
باند مهدی هاشمی(۱۱) هزارپا
اصلاً گور پدر مال دنیا
ریاضت‎کش به ویلایی بسازد!

باری ما هرچه می‎کشیم
از دست مرغ و بنز و ویلاست
ما هرچه می‎کشیم از اینهاست
اصلاً با این طرح چطورید؟
جان‎دادن از ما
طرح اقتصادی از شما!

من فکر می‎کنم شاعری زخم‎زبان می‎خواهد
نه مبانی نه بیان می‎خواهد
شاعر یعنی موی‎دماغ سیاست‎بازان
شاعری که با خیال راحت می‎خوابد
اصلاً شاعر نیست

بیا به آفتابی نهج البلاغه برگردیم
چرا نهج البلاغه را جدی نمی‎گیریم؟
مولا ویلا نداشت
معاویه کاخ سبز داشت
پیامبر به شکمش سنگ می‎بست
البته به شما توهین نشود

بعضی برای جنگ شعار می‎دهند
و خودشان از جاده شمال به جبهه می‎روند

پیش از آنکه بر من حدّ تهمت جاری کنید
من بر خویشتن حد وجدان جاری کرده‎ام
من دو شاهد عادل دارم: قرآن و نهج البلاغه
من چاپلوس نیستم
تملق نمی‎گویم
اما قدر امام را می‎دانم
بیایید قدر مردم را بدانیم
بیایید مثل مولا با مردم همدردی کنیم
بیایید امام را اذیت نکنیم
بیایید امام را نصیحت نکنیم

اردوگاه‎های فلسطینی را نگاه کن
ابوالفضل با مشک تشنه برمی‎گردد
صدای گریه رقیه را می‎شنوی؟

«گورباچف»(۱۲) و «ریگان»(۱۳) هم کاندید صلح نوبل شده‎اند
قرآن «فهد»(۱۴) زیباتر از قرآن «قابوس»(۱۵) چاپ می‎شود
«عرفات»(۱۶) شلوار اسرائیلی می‎پوشد

راستی یاد شهیدان بیت المقدس به خیر!
«جهان‎آرا»(۱۷) که بود؟
«حاج همّت»(۱۸) که بود؟
«حاج عباس»(۱۹) از دنیا یک قرآن جیبی داشت
شهید خرازی(۲۰)
شهید نوری(۲۱)
سرداران بی‎دست
شهیدان گمنام
بی‎یادنامه
بی‎سنگ‎قبر
«عاصمی»(۲۲) پودر شد
یوسف(۲۳) نوشته بود:
“خدایا، یوسف هم شهید شد،
او را بیامرز! “.
اسماعیل(۲۴) وصیت کرد روی قبرش بنویسند:
“پر کاهی تقدیم به آستان الهی. ”
امسال هیچ شاعری با «حلق اسماعیل»(۲۵) همصدا نشد.
راستی شماره قطعه شهدا چند بود؟!

این روزها مردم را با هوشیار و بیدار خواب می‎کنند!
خنده و چشم‎بندی
شوهای تالار وحدت
هنرمندان فخرفروش

خدا کند «روایت فتح»(۲۶) را فراموش نکنیم

امسال در جلوی «امجدیه»(۲۷) کوررنگی بیداد می‎کرد
امسال همه چیز را
یا آبی دیدیم یا قرمز
امسال هم انصاف‎های ما حسابی چُرت زد
امسال وجدان‎های ما آنفلوآنزا گرفت
امسال تاکسی‎ها به پاهای قطع‎شده
با دنده چهار احترام گذاشتند

چرا باید از زیر روسری‎های «ژرژت»(۲۸)
رشته‎های جهنم شعله بکشد
مگر اینجا الجزایر است؟
امسال در خیابان ولی عصر(عج)
هیچ‎کس مثل خود «آقا» غریب نبود!

یک‎روز یک کراواتی سرمایه‎دار
با بنز قهوه‎ای‎اش از جلوی پایم ویراژ داد
و به عبای وصله‎دارم وصله‎های عوضی چسباند
دیشب جلوی مهمانم، تخم‎مرغ آب‎پز گذاشتم
دیشب مادرم با چایی و کشمش سر کرد
او قلبش برای انقلاب می‎تپد
اما وسعش نمی‏رسد یک نوار قلب بگیرد
و من می‏دانم که نوار قلب هم
همه منحنی‎های دردش را نشان نمی‎دهد

مادرم دفترچه خدمات درمانی ندارد

و همیشه ابوالفضل به دادش می‎رسد
او برای شهیدان اشک می‎ریزد
حلوا می‎پزد
و به ما یاد می‎دهد که چگونه شب‎های جمعه
با چهار قاشق حلوای نذری سیر شویم
او قبر شهیدان را با دست می‎شوید
وقتی باد، چادر وصله‎دارش را تکان می‎دهد
بوی فقر و غربت
تمام پرچم‎های سبز و سرخ را به بوسه می‎گیرد

او یک شب خواب خیمه‎های امام حسین(ع) را دید
خواب زینب را
خواب رقیه را
و فردایش مرا به آقا سپرد و روانه کرد
یک بار هم در خواب
آینده سبز برادرم را دید
و فردا وقتی خوابش را تعریف می‎کرد
«مارش حمله»(۲۹) می‎زدند

او نمی‎داند «کادیلاک»(۳۰) چه جانوری است
و داخل هواپیما چه شکلی است
اما خوب می‎داند
که شمشیر امام حسین(ع) از طلا نبوده است
و امام زمان در «جزیره خضرا» نیست
او قلبش برای انقلاب می‏تپد
و هرشب دعا می‏کند که پیروزی با امام باشد
و آقا بیاید . . . !

علیرضا غزوه

علیرضا قزوه

  1. دوست

    عالی بود. دستتون درد نکنه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  •