×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
گمان کردم تویی …

شعری تقدیم به امام زمان (عج)

ناگهان آیینه حیران شد ، گمان کردم تویی

ماه پشت ابر پنهان شد ، گمان کردم تویی

رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت …

چشم آهوها هراسان شد ، گمان کردم تویی

ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی

هر کجا زلفی پریشان شد ، گمان کردم تویی

سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت

آتشی دیگر گلستان شد ، گمان کردم تویی

باد، پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان

عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی

چون گلی در باغ ، پیراهن دریدم در غمت

غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی

کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم

سایه‌ای بر خاک مهمان شد ، گمان کردم تویی

 

فاضل نظری

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true