×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
دو دلیل زیبا بر اثبات وجود خدا، از زبان امام صادق(علیه‌السلام)

شیخ کلینی(رحمه‌الله) در کتاب ارزشمند «کافی» روایاتی از مناظرات امام صادق(علیه‌السلام) با منکران خداوند متعال که در آن زمان «زندیق» گفته می‌شدند را نقل کرده است؛ در یکی از این مناظرات، مردی از «مصر» به خدمت حضرت آمدند تا در مساله «وجود خداوند متعال» با ایشان مناظره کند، این مناظره بدین شرح است:

هشام بن حکم می‌گوید: در شهر «مصر» زندیقى بود که سخنانى از امام صادق(علیه‌السلام) را شنیده بود، او برای مباحث و منظره با حضرت به مدینه آمد؛ اما زمانی که او آمد، حضرت در مکه حضور داشتند، لذا به مکه آمد تا حضرت را بییند. ما با مشغول طواف خانه خدا بودیم که او آمد، نامش «عبد الملک» و کینه‌اش «ابو عبد اللَّه» بود، در حال طواف شانه‌اش را به شانه امام صادق(علیه‌السلام) زد، حضرت فرمود: نامت چیست؟ گفت نامم: عبد الملک(بنده سلطان). حضرت فرمود: کنیه‌ات چیست؟ گفت: ابو عبد اللَّه(پدر بنده خدا). حضرت فرمود: این ملکى که تو بنده او هستى؟ از ملوک زمین است یا آسمان، هم‌چنین به من بگو پسر تو، بنده خداى آسمان است یا بنده خداى زمین(او خاموش ماند).

هشام می‌گوید: به زندیق گفتم چرا جوابش را نمی‌دهی؟ اما او از سخن من ناراحت شد. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: چون از طواف فارغ شدم نزد ما بیا، زندیق پس از پایان طواف امام، آمد و در مقابل آن حضرت نشست و ما نیز به دور حضرت حلقه زدیم. امام به زندیق فرمود: «قبول دارى که زمین زیر و زبرى دارد؟ گفت: آرى فرمود: زیر زمین رفته‌اى؟ گفت: نه، فرمود: پس چه می‌دانى که زیر زمین چیست؟ گفت: نمی‌دانم، ولى گمان می‌کنم زیر زمین چیزى نباشد! امام فرمود: گمان درماندگى است، نسبت به چیزى که به آن یقین نداری. سپس فرمود: به آسمان رفته‌اى؟ گفت: نه: فرمود: می‌دانى در آن چیست؟ گفت: نه، فرمود: شگفتا از تو که نه به مشرق رفته‌ای و نه به مغرب، نه زیر زمین را دیده‌ای و نه به آسمان رفته‌ای، و نه از آن گذشتى تا بدانى پشت آسمان‌ها چیست، با این حال آن‌چه را که در آن‌ها است(نظم و تدبیرى که دلالت بر صانع حکیمى دارد) منکر گشتى، مگر عاقل چیزى را که نفهمیده انکار می‌کند؟!

زندیق گفت: تا حال کسى غیر از شما با من این‌گونه سخن نگفته است، امام فرمود: بنابراین تو در این موضوع شک دارى که شاید باشد و شاید نباشد! گفت: شاید چنین باشد. امام فرمود: اى مرد کسى که نمی‌داند، بر آن‌که می‌داند برهانى ندارد، نادان را حجتى نیست. اى برادر اهل مصر از من بشنو و دریاب که ما هرگز درباره خدا شک نداریم، مگر خورشید و ماه و شب و روز را نمی‌بینى که به زیبایی می‌چرخند، و برای این چرخش نیز ناچار و مجبورند اگر قوه رفتن دارند؟ پس چرا برمی‌گردند، و اگر مجبور و ناچار نیستند چرا شب روز نمی‌شود و روز شب؟ اى برادر اهل مصر به خدا آن‌ها براى همیشه ناچارند و آن‌که ناچارشان کرده از آن‌ها فرمان‌رواتر و بزرگ‌تر است. زندیق گفت: راست گفتى، سپس امام(علیه السلام) فرمود: اى برادر اهل مصر به راستى آن‌چه به آن گرویده‌اید و گمان می‌کنید که «دهر»(دنیا) است، اگر مردم را می‌برد چرا آن‌ها را بر نمی‌گرداند و اگر برمی‌گرداند چرا نمی‌برد؟ اى برادر اهل مصر همه ناچارند، چرا آسمان افراشته و زمین نهاده شده چرا آسمان بر زمین نیافتد، چرا زمین بالاى طبقاتش سرازیر نمی‌گردد و به آسمان نمی‌چسبد و کسانى که روى آن هستند نابود نمی‌شوند». با این بیانات امام(علیه‌السلام) زندیق ایمان آورد و گفت: خدا که پروردگار و مولاى زمین و آسمان است، آن‌ها را نگه داشته است.[۱]

در این مناظره، حضرت دو دلیل زیبا بر وجود خداوند متعال ارائه می‌کند:

۱) حرکت منظم و رفت و برگشت کواکب و سیارات، دلالت می‌کند بر این‌که آن‌ها  آفریننده‌ای با اراده و مختار دارند؛ زیرا اگر صانع با شعورى نداشته باشند، حرکات آن‌ها یا به طبیعت خود آن‌هاست، یا به اراده و شعور خودشان که هر دو باطل است. زیرا حرکت طبیعى همیشه به یک طرف متوجه است و یک اقتضاء را دارد مانند جسم سنگین که همیشه به پائین میل می‌کند و جسم سبک مانند دود و بخار که همیشه به بالا می‌رود و هیچ گاه برعکس نمی‌شود، و چون حرکت سیارات آسمان دورى و رفت و برگشتنی است، پس طبیعى نیست. این حرکت به اراده خودشان هم نیست؛ زیرا شخص با اراده، نشاط و کسالت دارد، گاهی تند و گاهی کند می‌رود و گاهى هم می‌ایستد در صورتى‌که حرکت سیارات بر یک نظم معین و دائمى است پس‏ چاره نداریم جز این‌که بگوئیم آن‌ها مجبورند و با فرمان قدرتى برتر اداره می‌شوند.

۲) تمام موجودات جهان از زمین و آسمان و آن‌چه در آن‌ها است با نظم و ترتیب و حکمت و طبق مصلحت و براى ادامه زندگى خلق شده است و در هیچ گوشه جهان بی‌نظمى و اختلال دیده نمی‌شود، هیچ‌گاه آسمان به طرف زمین حرکت نمی‌کند و زمین به طرف آسمان نمی‌رود، این نظام متقن و محکم جهان جز با تدبیر و تسخیر پروردگار زنده حکیم و قادر و قاهر امکان پذیر نیست.[۲]

————————————————————

پی‌نوشت
[۱]. شیخ کلینی، الکافی ج : ۱ ص۷۲٫
[۲]. اصول کافی، ترجمه مصطفوى، ج‏۱، ص۹۵٫

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true