×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
«ارمیای پیامبر» پس از ۱۰۰ سال، زنده شد

اختصاصی ارجانیوز

نویسنده: حجه الاسلام محمد فرضی پور

حضرت «ارمیا» یکی از پیامبران بنی اسرائیل است که قرآن کریم در سوره «بقره» آیه ۱۵۹ به داستان مردن و زنده شدن او اشاره می‌کند؛ در آن زمان، «بخت نصر» پادشاه وقت، بیت المقدس را خراب کرد و هفتاد هزار نفر را کشت و تمام آن نواحى را به تصرف در آورد و «قراء و قصبات» را با خاک یکسان کرد، بعد از آن‌که مرده‌های آن دیار به صورت استخوان‌هاى متلاشى شده درآمده بودند، حضرت ارمیا از کنار این شهر می‌گذشت؛ وی با دیدن این منظره با تعجب با خود گفت: «أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها؟؛ چگونه خداوند، این افراد که بدین صورت درآمده‏‌اند را زنده می‌کند و حیات جدید می‌بخشد؟ (در بعضى از روایات این قضیه به «عُزَیر» نسبت داده شده، این روایات از حیث سندی ضعیف هستند و غیر قابل اعتماد)

البته «ارمیا» زنده شدن مرده‌ها را انکار نمی‌کرد؛ ولى چون مطلب مهمی بود، او را به تعجب و حیرت وا داشته بود. این قضیه براى وی از دو جهت، جاى تعجب داشت: یکى از این نظر که استخوان‌ها از هم جدا شده و در شرف پوسیدن بود؛ این ذرات مختلفه را خداوند چطور جمع می‌کند و در آن‌ها روح و زندگى می‌دمد؟ و دیگرى طول مدت بود؛ چون تا زمانی‌که قیامت بر پاگردد و خدا بخواهد این مردگان را زنده کند، هر یک از ذرات آن‌ها در گوشه‏‌اى از دنیا افتاده، و باد آن‌ها را پراکنده می‌کند. این دو نکته موجب تعجب و حیرت «ارمیای پیامبر» شده بود و باعث شد این گفتگو را با خود داشته باشد، و این افکار در قلب وی خطور کند.

سپس همان جایی که این فکر و این تعجب در قلبش خطور کرد، خداوند متعال او را صد سال میراند: «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عامٍ: خداوند او را صد سال میرانید». الاغش نیز که با او بود مُرد، جسد او و الاغش بر زمین افتاد و مقدارى انجیر یا انگور و آب انگور نیز با خود داشت تا توشه راهش باشد. سپس خداوند(عزوجل) پس از صد سال او را زنده کرد و به او خطاب فرمود: چقدر در این‌جا درنگ کرده‌اى؟

حضرت «إرمیا» نگاهى به این‌طرف و آ‌ن‌طرف  انداخت و گفت: یک روز یا مقدارى از یک روز! چون وقتى از دنیا رفت، صبح بود و حالا که پس از صد سال زنده‏ شد، بعد از ظهر است؛ ارمیا پنداشت خسته بوده و یک شب در آن‌جا خوابیده است، بنابراین توقفش یک روز بوده است. سپس گفت: شاید شب نخوابیده باشم و از صبح تا عصر در این‌جا به خواب رفته باشم و در این‌صورت توقفش مقدارى از روز بوده است.

خداوند به او خطاب کرد: «بلکه درنگ تو در این‌جا صد سال است؛ نگاهى به خوراکى و آشامیدنی که با خود آورده بودى بیانداز و ببین تغییر نکرده است! با آن‌که زودترین چیزى که خراب می‌شود و متعفن می‌گردد، همان انگور یا انجیر و آب انگور است که بسیار لطیف بوده و تحمل گرما و تغییرات جوى را ندارد، حال به الاغت نگاه کن و بدان‌که ما تو را یک آیت الهیه براى مردم قرار داده‏‌ایم؛ یک آیه و علامتی براى قدرت و عظمت و جلال خودم. به استخوان‌ها بنگر و ببین چگونه ما آن‌ها را از زمین بلند کرده و به هم متصل کرده و گوشت بر روى آن‌ها ‏پوشاندیم.

نگاه کرد و دید خداوند متعال در یک لحظه، تمام این ذرات آن حیوان را به هم متصل کرده و ذرات استخوان‌ها از این‌طرف و آن‌طرف جمع شدند و روى آن‌ها گوشت و پوست رویید؛ الاغ زنده شد، برخاست و ایستاد. آیا جای تعجب نیست که در یک لحظه خداوند متعال چنین کاری انجام دهد؟ «ارمیای پیغمبر» و الاغش را با استخوان‌هاى پوسیده و شکسته و خرد شده گرد آورده و زنده و سالم در برابر نظر خود او قرار دهد.

جواب هر دو جهت تعجب او داده شد، هم جواب طول مدت که صد سال گذشته است و هم جواب تشتت و تفرق اجزاى مردگان؛ خداوند قادر متعال در مقابل دیدگان خود او، اجزای الاغش را جمع کرد و ذرات مختلفه را به هم پیوست داد و آن حیوان را مجدداً حیات بخشید. سپس می‌فرماید: این عمل را به این خاطر انجام دادم که آیتی برای مردمان آینده باشد که با تصورات نادرست و مقایسه قدرت خداوند متعال با بشر، معاد و زنده شدن مردگان را بعید نشمرند و جهان آخرت را انکار نکنند.[۱]

——————————
پی‌نوشت
[۱]. معاد شناسى، ج‏۴، ص: ۲۵۱٫

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true