×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
شفاعت در نزد اهل سنت

اخنصاصی ازجانیوز
نویسنده: حجه الاسلام محمد فرضی پور

اگر به کتب معروف و معتبر حدیث اهل سنّت رجوع کنیم، به وضوح خواهیم دید که روایات شفاعت را نقل کرده و با توجه به آن‌ها، باید ملتزم به شفاعت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) باشند؛ البته بسیاری از علمای آنان این مساله را پذیرفته و به وجود آن در روز قیامت اذعان کرده‌اند؛ امّا آنان شفاعت را تنها مختصّ به نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دانند و غیر او را در این مقام شریک نمی‌دانند.

در این‌جا چند روایت از کتب معتبر آن‌ها را ذکر می‌کنیم؛ چون همه این روایات از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند، ما تنها به بیان متن احادیث می‌پردازیم:

۱) در صحیح مسلم -معتبرترین کتاب روایی اهل سنت- چنین آمده است:
الف) «أَنَا أَوَّلُ شَافِعٍ فِى الْجَنَّهِ: من در روز قیامت اولین شفاعت کننده هستم».
ب) «أَنَا أَوَّلُ النَّاسِ یَشْفَعُ فِى الْجَنَّهِ: من اولین کسى هستم که برای ورود به بهشت، شفاعت می‌کند».[۱]

۲) احمد بن حنبل -از برزگ‌ترین حدیث شناسان اهل سنّت است- نقل می‌کند:
الف) «شَفَاعَتِى لِمَنْ شَهِدَ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ مُخْلِصًا: شفاعت من براى کسی است که به «لَا إلَهَ إلَّا اللَه» از روى اخلاص گواهى داده باشد».[۲]
ب) «إنِّى لَارْجُو أَنْ أُشَفَّعَ یَوْمَ الْقِیَمَهِ :من امید دارم که شفاعت من در روز قیامت پذیرفته گردد».[۳]
ج) «أرید أَنْ أُؤَخِّرَ دَعْوَتِى شَفَاعَهً لِامَّتِى إلَى یَوْمِ الْقِیَمَه: من مى‏‌خواهم تقاضا و خواهش خود از خداى خودم را به تأخیر بیاندازم، و آن‌را شفاعت براى امت خودم در روز قیامت قرار دهم».[۴]
د) «إنِّى أَخَّرْتُ عَطِیَّتِى شَفَاعَهً لِامَّتِى: عطیه‌اى که به من از ناحیه خدا می‌رسد، من آن‌را براى شفاعت امت خودم قرار داده‏‌ام».[۵]
و) «إِنَّ مِنْ أُمَّتِى لَمَنْ یَشْفَعُ لِأَکْثَرَ مِنْ رَبِیعَهَ وَ مُضَر: حقاً که در امت من افرادى هستند که هر یک از آن‌ها در روز قیامت، بیشتر از تعداد افراد قبیله ربیعه و مُضَر را شفاعت می‌کند».[۶]

۳) ابن ماجه در سنن خود چنین نقل می‌کند:
«یَشْفَعُ یَوْمَ الْقِیَمَهِ ثَلَاثَهٌ: الانْبِیَآءُ، ثُمَّ الْعُلَمَآءُ، ثُمَّ الشُّهَدَآءُ: در روز قیامت سه طایفه شفاعت می‌کنند: پیغمبران، و پس از آن علماء، و پس از آن شهیدان.»[۷]

۴) حاکم در «مستدرک» خود چنین نقل می‌کند:
«خداوند در روز قیامت مردم را جمع می‌کند و در آن وقتى که بهشت را نزدیک می‌کنند، مومنین به پا خواسته و بالاتفاق نزد حضرت آدم(علیه‌السلام) رفته و می‌گویند: اى پدر ما، راه بهشت را براى ما باز کن، آدم در پاسخ می‌گوید: مگر چیزى غیر از اشتباه من، شما را از بهشت بیرون کرد؟ من اهلیّت این کار را ندارم، به نزد إبراهیم خلیل الله بروید و از او بخواهید.
مومنین به نزد ابراهیم می‌آیند، و ابراهیم(علیه‌السلام) به آن‌ها می‌گوید: من صاحب این موقعیّت نیستم، من خلیل خدا بودم، به نزد موسى بروید که خدا با او سخن گفت؛ مومنین به نزد موسى(علیه‌السلام) می‌آیند و موسى نیز به آن‌ها می‌گوید: من اهلیّت این کار را ندارم به نزد عیسى بروید. حضرت عیسى(علیه‌السلام) نیز می‌گوید: من اهلیّت این کار را ندارم، به نزد محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بروید.
آن‌گاه من به پا خواسته و به اذن خداوند متعال بر پل صراط می‌ایستم [و مومنین را شفاعت می‌کنم] در این حال اولین شما از صراط مانند سرعت برق عبور می‌کند.

راوی می‌گوید: من پرسیدم اى رسول خدا، سرعت برق چیست؟ حضرت فرمودند: آیا ندیدى که برق چگونه می‌گذرد و عبور می‌کند و در یک چشم بر هم نهادن بر می‌گردد، برخی دیگر به سرعت باد، برخی دیگر مانند پرندگان و حرکت با چهارپایان، عبور می‌کنند؛ این اعمال مردم است که آن‌ها را با سرعت‏‌هاى متفاوت از صراط عبور مى‏‌دهد؛ و پیامبر شما پیوسته بر روى صراط ایستاده است و ندا می‌دهد: اى پروردگار من، سلامت بدار، سلامت بدار».[۸]

۵) سیوطی از علمای برجسته آنان در کتاب خود چنین نقل می‌کند:
الف) «شَفَاعَتِى لِاهْلِ الْکَبَآئِرِ مِنْ أُمَّتِى: شفاعت من در روز قیامت براى افرادى از امت من است که معصیت کبیره انجام داده باشند».
ب) «شَفَاعَتِى لِامَّتِى مَنْ أَحَبَّ أَهْلَ بَیْتِى: شفاعت من در قیامت براى امت من، نسبت به کسى است که اهل بیت من‌را دوست داشته باشد».
ج) «شَفَاعَتِى یَوْمَ الْقِیَمَهِ حَقُّ فَمَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِهَا لَمْ یَکُنْ مِنْ أَهْلِهَا: شفاعت من در روز قیامت حق است، پس کسى که به آن ایمان نیاورد از اهل شفاعت من نخواهد بود».[۹]

——————————-
پی‌نوشت
[۱]. صحیح مسلم، کتاب إیمان، حدیث ۳۳۲ و ۳۳۰٫
[۲]. مسند أحمد حنبل، جلد ۲، ص ۳۰۷ و ص ۵۱۸٫
[۳]. همان، ج ۵، ص ۳۴۷
[۴]. همان، ج ۲، ص ۴۷۸
[۵]. همان، ج ۲، ص ۳۱۳، ص ۴۰۹، ص ۴۳۰، ص ۴۸۶، ص ۴۸۷
[۶]. همان، ج ۴، ص ۲۱۲٫
[۷]. سنن ابن ماجه، کتاب زهد، باب ۳۷٫
[۸]. مستدرک حاکم،  ج ۴، ص ۵۸۸ و ۵۸۹٫
[۹]. جامع الصغیر، حرف شین.

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true