×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
آیت الله شیخ ماشاالله مروجی(ره)

اختصاصی ارجا نیوز

به گزارش ارجانیوز: حاج شیخ ماشاالله مروجی سال ۱۳۰۰ خورشیدی در محله‌ی چهار چنار بروجرد، در یک خانواده‌ی مذهبی و کشاورز دیده به جهان گشود. پدرش، مرحوم آقا شیخ جواد، در شمار مردان نیک و سرشناس بروجرد بود.

حاج‌آقا مروجی برای کسب تحصیلات ابتدایی وارد مکتب‌خانه شد و در محضر هبت‌الله حیدری خواندن و نوشتن را آموخت. وی برای کمک به معیشت خانواده مدتی به کار و زندگی مشغول شد. حاج شیخ ماشاالله مروجی در دوران اقامت حضرت آیت‌الله بروجردی در بروجرد در راه کسب معارف اسلامی وارد حوزه‌ی علمیه‌ی نوربخش بروجرد شد. حاج‌آقا مروجی پس از انجام خدمت نظام وظیفه دوباره به حوزه‌ی علمیه باز می‌گردد و در محضر حجت‌الاسلام والمسلمین مستجاب‌الدعوه دروس معقول و منقول را می‌گذراند.

وی پس از مدتی به شهرستان ملایر می‌رود و ۸ ماه در آن‌جا ساکن می‌شود سپس به همدان می‌رود و مدتی از محضر آیت‌الله حاج شیخ علی محمدی همدانی به تحصیل علوم دینی مشغول می‌شود. حاج آقا شیخ مروجی تصمیم می‌گیرد به عتبات عالیات برود، بنابراین همدان را به قصد خوزستان ترک می‌کند و از آن‌جا به عراق رهسپار می‌شود. مأموران مرزی او را دستگیر و به زندان منتقل می‌کنند و پس از مدتی به ایران عودت می‌دهند.

سرانجام فرصتی دیگر پیش می‌آید و زیارت نجف اشرف نصیبش می‌شود، این زمان مصادف است با زعامت حضرت آیت‌الله سیدمحمود شاهرودی، شیخ شهر پس از مدتی تحصیل از نجف اشرف به همدان بازمی‌گردد. پس از این که حوزه‌ی همدان به دلایلی دچار رکود می‌شود برای ادامه‌ی تحصیل به خرم‌آباد می‌آید و در محضر آیت‌الله روح‌الله کمالوند کسب فیض می‌کند. حاج‌آقا مروجی سال ۱۳۴۰ خورشیدی به پیشنهاد آیت‌الله کمالوند به کوهدشت مهاجرت می‌کند.

این روحانی وارسته پس از حدود نیم‌ قرن سکونت در کوهدشت، منشأ کارهای بزرگ و خوبی برای مردم این منطقه بوده‌است. وی مروج و مبلغ واقعی دین بود. او سال‌ها در یک خانه‌ی گلی و ساده و محقر زندگی‌ای سرشار از معنویت را سپری کرد. سخن او مانند سکوتش ملیح بود، ثمره‌ی سیر و سلوک او تطهیر باطن و تخلیه دل از اغیار بود. مرحوم آیت‌الله مروجی نمونه‌ی یک انسان کامل و بافضیلت بود که در گمنامی و دوری از هیاهوی ظاهری دنیا و دلربایی‌های دنیوی، به حیات واقعی خود دست یافت و جاودانه شد. مروجی از آن دسته نبود که نان دین می‌خورند و کار دنیا می‌کنند. صبر و استقامت، توکل به خداوند، بصیرت، فرزانگی، پارسایی، زهد و تقوا، دوری از ظواهر دنیا، هم‌دردی با مردم و بی‌ریا زیستن از جمله ویژگی‌های آن عالم فرزانه و فقیه عالی‌قدر بود.

زمانی که آقا در همدان مشغول به تحصیل بودند شرایط مدرسه علمیه همدان، به علت فشار مالی، رو به رکود می رود. همان زمان آیت الله کمالوند، از طرف آیت الله بروجردی، حوزه علمیه ای در خرم آباد تاسیس می کنند. آقا نزد آیت الله کمالوند می رود. آیت الله کمالوند به ایشان می گوید: اگر شما از طلبه های درس خوان و مجد از دوستانتان کسی را می شناسید با خود به اینجا بیاورد. آقا به همدان برمی گردد و چند نفر از طلاب همدان را به خرم آباد می آورد.
در مدتی که آقا در خرم آباد است چنان از نظر اخلاقی مورد توجه و اعتماد همه قرار می گیرد که نه تنها طلاب؛ بلکه مومنین بیرون از حوزه نیز ایشان را به عنوان یک روحانی برجسته از لحاظ اخلاق می شناسند.
ایشان به نزدیکترین شاگرد آیت الله کمالوند بدل می شوند و شاخص ترین فرد مورد توجه و اعتماد ایشان می گردند. هر زمان که آیت الله کمالوند به سفر می روند یا به علتی دیگر در نماز حاضر نمی شوند، با اینکه آقایان دیگر هم بودند، ایشان به جای آیت الله کمالوند نماز می خوانند .
در سال ۱۳۳۹ جمعی از کوهدشت، و در راس آنها حاج سید علیرضا هاشمی که از تجار بسیار متدین و شدیدا اهل رعایت مسائل شرعی بوده است، نزد آیت الله کمالوند می روند و از نبود یک روحانی در این منطقه شکایت می کنند.
از مرحوم آقای هاشمی نقل شده است: ما به آقای کمالوند گفتیم (منطقه طرهان که در آن زمان بخش ۷ خرم آباد بود) متاسفانه یک روحانی ندارد و آقایانی هم که برای تبلیغ میایند ۶ ماه یا کمتر و بیشتر می مانند و می روند و طاقت ماندن ندارند. ما هم موفق نمی شویم آنها را نگه داریم. به یک روحانی نیاز داریم که بیاید و ماندگار باشد. آیت الله کمالوند می گویند: من کسی را برای شما پیدا کرده ام که می آید و می ماند. آقای هاشمی چرایی مسئله را جویا می شود. آیت الله کمالوند توضیح می دهند از آن جا که وی اهل دنیا نیست و لذتش تنها در تبلیغ دین و بیان احکام است در آن جا ماندگار می گردند. آیت الله کمالوند به مرحوم آقا می گویند: من علی رغم اینکه دوست دارم شما پیش ما بمانید اما پیشنهاد می کنم به کوهدشت بروید.
ایشان هم طبق دستور استاد خود به این دیار رهسپار می گردد.

 

حجت الاسلام احمد مبلغی: آیت الله مروجی به باور عجیبی از دین رسیده بود 
رییس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، با اشاره به خدمات و تلاش های متعدد مرحوم آیت الله مروجی در تاسیس مدرسه علمیه کوهدشت و تربیت طلاب و فضلای فراوان،‌ زهد و تقوای این عالم ربانی را زبانزد خاص و عام دانست.

حجت الاسلام احمد مبلغی رییس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و فرزند مرحوم آیت الله مروجی با اشاره به شخصیت مرحوم آیت الله مروجی تصریح کرد: وی تحصیلات خود را در چندین حوزه علمیه از جمله حوزه های علمیه بروجرد،‌ ملایر،‌ همدان،‌ نجف و خرم آباد به انجام رسانده بود.

وی گفت: آیت الله مروجی دارای مراتب زهد و دنیاگریزی خاصی بود و بی توجهی وی نسبت به دنیا و مزایای ظاهری آن زبانزد خاص و عام بود.

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: مرحوم آیت الله مروجی در دعاهای خود مستجاب الدعوه بود و این موضوع به کرات از وی مشاهده شد و مردم نیز آن مرحوم را به همین نام و خصلت می شناختند.

حجت الاسلام مبلغی با بیان اینکه مرحوم آیت الله مروجی در منطقه کوهدشت منشا خدمات و تلاش های بسیاری بود‌ ابراز داشت: مردم این منطقه نیز ارادت بسیار خاصی به وی داشتند و اعتقاد دارند که دین خود را مدیون این عالم ربانی هستند.

این استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: مردم این منطقه نیز از مرحوم آیت الله مروجی در تقویت باورهای دینی و اعتقادی و همچنین ارزش های اسلامی،‌ تاثیر بسیاری گرفتند و خدمات وی در این منطقه در یادها خواهد ماند.

حجت الاسلام مبلغی با اشاره به زندگی ساده مرحوم آیت الله مروجی ابراز داشت: وی به لحاظ زهد و ساده زیستی نیز در پائین ترین سطح ممکن بود و هیچ اندوخته ای نداشت و هیچگاه خود را از مردم بالاتر نمی پنداشت.

وی افزود: آیت الله مروجی مدرسه علمیه باقر العلوم شهر کوهدشت را تاسیس کرد و اکنون با گذشت حدود چهل سال از تاسیس این مدرسه،‌ طلاب و فضلای بسیار زیادی در این مدرسه تربیت شده اند.

حجت الاسلام مبلغی ادامه داد: مرحوم آیت الله مروجی در زمینه مراحل سلوکی و عبادی نیز جایگاه بسیار برجسته و خاصی داشت و به باور عجیبی از دین رسیده بود.

فرزند مرحوم آیت الله مروجی اضافه کرد: در طول زندگی با برکت این عالم ربانی هیچ فردی شکوه و شکایتی از ایشان در خصوص مسائل مختلف نشیند و ایشان همواره راضی به رضای الهی بود و این موضوع را بر همه امور مقدم می داشت.

حجت الاسلام مبلغی افزود: با وجود اینکه مرحوم آیت الله مروجی از بیماری های مختلفی رنج می برد،‌ اما هیچ گاه لب به شکایت و شکوه نگشود و همواره مراتب رضایت خود را اعلام می کرد و می گفت راضی هستم به رضای حضرت حق.

برخی خصوصیات اخلاقی آیت الله مروجی:
۱-خوراک ایشان، برای سالهای متمادی، نان جو بود.
۲-از گفتن کلمه نمیدانم ابایی نداشت.
۳-خود را وقف مردم کرده بود. در بسیاری از مواقع ظهر و یا نیمه شب مردم برای پرسش های شرعی و یا استخاره تلفن می زدند. بی آنکه کمترین نشانه ای از عصبانیت یا دلخوری در چهره ایشان هویدا شود، به آرامی و با نرمی، به مردم جواب می داد. در خانه ایشان نیز، همیشه و در همه ساعات روز، به روی همگان گشوده بود.
۴-با فقرا همنشین و هم سخن بود و تا می توانست به ایشان کمک می نمود. با این حال مستمندان گاهی نه برای دریافت کمک مالی بلکه برای درد دل نزد ایشان می رفتند.
۵-رفتن به مهمانی برایش سخت بود؛ اما تا آنجا که می توانست دعوت مومن را رد نمی کرد.
۶-مظهر تواضع بود. چهارشنبه ها برای درس اخلاق به حوزه می رفت. در یک نوبت در با تاخیر باز شد. از آن جا که توان ایستادن نداشت همانجا روی سکوی روبروی در ورودی مدرسه در خیابان بی تکلف نشست. در نماز جماعت مسجد به عنوان ماموم شرکت می کرد و یکبار که دیر رسید و مسجد پر بود در صف آخر جلوی کفش کن اقتدا کرد.
۷-گریه کردن را دوست داشت و هر گاه از رحمت سخن می گفت یا نام امام حسین(ع)را می شنید. بغض گلوی ایشان را می گرفت .
۸-سجده های زیارت عاشورای ایشان، اکثر، بسیار طول می کشید و بیش از یک ساعت به طول می انجامید.
۹-در حضور جمع، مخصوصا در جمع سادات ( یا به قول ایشان سلسله جلیله سادات)، دو زانو و مودب می نشست.
۱۰-طلبه ها را هم چون فرزند گرامی می داشت و می گفت: ما می خواهیم طلبه ها ملائکه شوند
۱۱-رازدار جوانان بود .
۱۲-ملاقات با او زمان مخصوصی نداشت.
۱۳-بیش از ده سال آخر عمر خود را با بیماریهای گوناگون دست و پنجه نرم کرد؛ ولی همیشه زبان به شکر می گشود و می گفت: خدا سه چیز را دوست دارد: بدن مریض، قلب شاکر و زبان ذاکر .

آیینه خاطرات

نماز شب

تا پرواز هواپیما به سمت جده زمان زیادی باقی نمانده است . حاج آقا و همسفرانش که جمعا ۳۶ نفرند ، در فرودگاه تهران آماده پرواز هستند . ساعت نزدیک ۱۲ شب است. حاج آقا در اتاق کوچکی در فرودگاه مشغول نماز شب می شود.  چهار رکعت را خوانده است که اولین هواپیما پرواز می کند. همسفران ایشان سوار هواپیما می شوند . دوست ایشان حاج سبزعلی امرایی به آقا می گوید: ”  آقا   هواپیما آماده پرواز است . ” حاج آقا جواب می دهد : ” من می خواهم نماز بخوانم. ” نماز ایشان آنقدر طول می کشد که این دو ، چهار پرواز عقب می مانند و با پرواز چهارم به جده می روند.

 به نقل از حاج سبزعلی امرایی

نماز صبح

هواپیمای جده به سمت تهران آماده پرواز است . نیمه های شب است . هواپیما بعد از طلوع آفتاب به تهران خواهد رسید. حاج آقا با خود فکر می کند : ” با این حساب نماز صبح را در وسط آسمان هستیم . ” از آمدن با آن پرواز منصرف می شود . هرچه مسئولان پرواز یا اطرافیان اصرار می کنند که آقا اینجا مملکت سعودی است و ماندن شما در اینجا ممکن نیست ، اما ایشان سوار نمی شود و در فرودگاه جده می ماند تا  نماز صبح را بخواند و مرتکب ترک عمدی نماز نشود. پرواز های بعدی هم به بهانه اینکه شما مسافر پرواز قبلی بودید و ما جای اضافه  نداریم ، از آوردن  ایشان خودداری می کنند.  ایشان تا غروب افتاب در فرودگاه جده می ماند . در نهایت ایشان با یک هواپیمای باری که محموله آن اسباب و اثاثیه حاجیان بود ، در بین ساک های حاجیان می نشیند و با آن وضع به تهران می آید .

گفتنی است که مرحوم آیت الله مروجی چهار بار به سفر حج مشرف شده اند و این دو خاطره ظاهرا مربوط به دو سفر است .

دعا برای شفای یک بیمار

زمستان سال ۱۳۷۴ مادرم مریض شده بود . آزمایش ها نشان می داد سرطان است.  مادرم را پیش هفت دکتر در خرم آباد ، تهران و کرمانشاه بردم . همگی جواب کردند و گفتند : او را به خانه ببرید. ماندنی نیست.  یک روز که با آقا برای نماز جماعت به سمت مسجد جامع می رفتیم ، ایشان به من گفتند: ” شنیدم مادرت مریضه ” . گفتم : ” بله آقا ” آقا گفتند : ” من برای مادرت دعا کرده ام . ان شاء الله خوب می شود. ”  و امروز بعد از  ۱۹  سال مادرم بحمدالله خوب و سرحال است و من این را از برکت دعای آقا می دانم.

به نقل از قدرت الله ابدالی

الا ان اولیا ء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون 

 سال ۶۵ بود که بمباران بود ، در عصر یک روز من و آقا در حوزه بودیم .  ایشان روی سکوی جلوی مدرس بزرگ نشسته بود و در حال ذکر یا زیارت عاشورا بود .  یکباره صدای هواپیماها بلند شد و خیابان صاحب الزمان بمباران شد.  من (با همان لهجه لری ) گفتم :  ” آقا آقا بمباران است هواپیماها آمدند .  ”  من به زیرزمین حوزه که الان موتورخانه است رفتم و تصورم این بود که الان آقای مروجی هم به دنبال من می آید اما دیدم ایشان نیامد . از گرد و غبار ترکش هایی که به داخل مدرسه آمد روز  به شب  تبدیل شد . (و به قول لری خودش : شُوَ زِِِِرک  .)

و قتی بالا آمدم فکر می کردم آقا یا زخمی و یا حتی شهید شده است . بیرون که آمدم ،دیدم گرد و غبار زیادی روی سر و صورت و عمامه و عبای آقا نشسته است ، اما ایشان از جایش تکان نخورده  است . آن وقت فهمیدم ” ایمان ” یعنی چه ؟

به نقل از  مرحوم کرم الله مولایی  خادم حوزه علمیه باقرالعلوم کوهدشت

دعا تحفه الهی

مرحوم آیت الله مروجی  هر از چند گاهی برای بازدید ارحام به بروجرد سفر می کرد. یک بار که ایشان به  بروجرد آمدند و در منزل ما بودند، یک روز افراد خانواده بیرون بودند و کسی غیر از من و ایشان  در منزل نبود. و تنها من بودم و ایشان . ایشان هم به بالش تکیه داده بود و دستش را زیر سرش گذاشته بود  و در حالی که معلوم نبود خواب است یا بیدار ، داشت با خودش حرف می زد . من گفتم ببینم آقا با خودش چه می گوید؟ نزدیک شدم و خوب گوش دادم  دیدم می گوید: ” یکی از نعمت های بزرگ خداوند این است که به ما انسان های بی ارزش و بی مقدار اجازه داده است که با او حرف بزنیم و اسم مقدسش را بر زبان جاری کنیم . اگر خداوند به ما انسانهای بی ارزش اجازه نمی داد با او حرف بزنیم چه می کردیم ؟ ”

به نقل از حجت الاسلام سبحانی

صبر بر بیماری

سالهای آخر عمرش را با بیماری های طاقت فرسا  گذراند اما همیشه خدا را سپاس می گفت و لحظه ای لب به شکوه  نمی گشود . او می گفت : خداوند سه چیز را (از بنده اش ) دوست دارد: بدن مریض ، زبان ذاکر و قلب شاکر.”   و جز این نبود که خداوند نیز او را دوست می داشت که این سه را در او جمع کرده بود .

  چه زیبا و دیدنی بود سیمای آن پیرمرد  که تنش از کهنسالی و بیماری رنجور و استخوان هایش نحیف  گشته بود ، اما در اوج دردهایی که تاب و قرار را از او می گرفت ، خدا را یاد می کرد و با دعا و ذکر بر درد خویش مرهم می نهاد . باید در کنار او می نشستی و تماشا می کردی که با آن همه درد چطور عاشقانه با خدای خویش مناجات می کرد ؛ گاه می گفت : خدایا راضیم به رضای تو ؛

و گاه می خواند:  “ الهی کفی بی عزا ان اکون  لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا  انت کما احب فاجعلنی کما تحب ؛ خدای من این افتخار برای من کافی است که بنده تو باشم و این عزت مرا بس  است که تو پروردگار من باشی. خدایا تو آنگونه ای که من دوست دارم پس مرا آن گونه بگردان که تو دوست داری .”  آری خداوند او را دوست داشت ، همانطور که او به خدایش عشق می ورزید .

باری اطرافیان دیدند که از شدت درد لبهایش را بر هم می فشارد و سعی دارد جلوی ناله خود را بگیرد . به او گفتند : مثل اینکه خیلی ناراحتید؟ گفت : آری اما می ترسم اگر ناله کنم اجرش (اجر صبر بر بیماری ) از بین برود .

نابینا شده بود . روزی گفت : از نابینایی ام شکایتی ندارم و از آنچه خدا برایم مقدر کرده ، راضی هستم.

دیدار آخر

(وداع با پدر مهربان شهر)

عصر روز چهارشنبه، ۲۰ تیرماه ۱۳۹۰، پیکر مطهر ایشان از قم به سوی کوهدشت حرکت داده شد. مردم شهر، که از فرستاده شدن پیکر عالم زاهد و یار مهربان خود با خبر شده بودند، در بخش های مختلف مسیر تجمع نمودند. گروهی تا بخش چگنی و جمعی تا چنار به استقبال پیکر آمدند. مردم روستای آباریکی در کنار جاده، برای ساعاتی، منتظر ماندند و جمع زیادی نیز در میدان کشاورز، ورودی شهر، به انتظار نشستند. شب شد. آمبولانس حامل پیکر مرحوم آیت الله مروجی، که با تاخیر به شهر رسیده بود، در میدان کشاور و در میان انبوه مشتاقان گم شد.
صبح روز پنجشنبه، مصادف با سوم شعبان سال روز میلاد حضرت امام حسین (ع)، ساعت ۹ صبح پیکر ایشان را برای وداع آخر دقایقی به حوزه علمیه بردند تا فرزندان طلبه مرحوم آیت الله مروجی، پیش از دیگران، با پدر خویش وداع کنند. صدای گریه فضای حوزه را پر کرده بود. در و دیوار این جا با این صدا نا آشنا نیست. مردم و طلبه های کوهدشت هنوز طنین غمگنانه روضه هایی را که آیت الله مروجی، با لحنی خاص و شیوه ای متین، در مدرس بزرگ زمزمه می کرد به یاد دارند.
پیکر ایشان را مردم، در حالی که سخت منقلب بودند و بر سر و سینه خود می زدند، از جلوی مسجد حضرت صاحب الزمان (عج) روی دست گرفتند. جمعیت، در حالی که اشک می ریخت، با صدای یا حسین پیکر پدر مهربان شهر را تا بهشت زهرا بدرقه و تشییع نمود.
پیکر، حسین حسین گویان، در میان انبوه ارادتمندان و عاشقان به خاک سپرده شد تا منزل ابدی او همانند خانه محقرش محلی باشد برای یاد خدا و یادآوری ذکر حضرت حق.

برای شادی روح این عالم مهربان و زاهد مردم دار فاتحه ای ختم نماییم

درج شده توسط : احمدصفری راد

false
false
false
false
  1. حسین

    برادر نوشتید بارزترین ویژگی عارف شهرمان دخالت نکردن در سیاست به طور کلی بود !! در صورتی که اصلا این طور نبود درسته که در کار سیاسی شرکت نمیکرد ولی این دلیلی بر مخالفت ایشان با سیاست دینی نیست چرا که زمانی برخی ها میگفتند چرا امام راحل به مبارزه با شاه پرداخته و حکم جهاد در دفاع مقدس را داده است این پیر فرزانه مشوق رزمندگان کوهدشتی بود و خود این نشون میده که ایشون کاملا با بزرگترین تصمیم های سیاسی امام ره مواق بوده …

  2. حمید خطاب به جناب آقای حسین

    خدمت برادر محترم آقای حسین سلام/
    (بارزترین ویژگی آیت‌الله مروجی این بود که هیچ‌گاه مقام و منصب دولتی اختیار نکرد و در کارهای سیاسی و به طور کلی سیاست دخالت نکرد.)
    البته ابتدا چون مطلب مورد نظر را از متن حذف کرده اند می بایست دیگر این کامنت شما که بیشتر مربوط به آن مطلب است را ثبت ننموده تا مخاطب در مورد این کامنت سردرگم نشود ، که در مورد کجای متن صحبت می کنید که اصلا لفظ سیاستی در آن نمی یابیم. بهتر بود متن اصلی را به طور کامل درج می نمودند.
    //////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
    و حالا بحث مربوط به متن :
    درست است که در متن اصلی به طور کلی این بحث را نمود که معظم له به طور کلی در سیاست نبودند. این بحث در این جا مطرح است که:
    شما (آقای حسین) فرمودید:
    {…در صورتی که اصلا این طور نبود درسته که در کار سیاسی شرکت نمیکرد ولی این دلیلی بر مخالفت ایشان با سیاست دینی نیست….}
    بله شما صحیح می فرمایید ولیکن چه کسی می گوید متن این حرف را می زند ،آیا اثبات شیء (یک چیزی) نفی ماعدا می کند: جواب خیر است . چون که معنای دیگری هم می دهد.
    درست است که به قول شما سیاست را نیز دارا بوده و با بزرگترین تصمیم های سیاسی امام (ره) مواق بوده …
    ولی می توان گفت این سیاست نشان از آن سیاست کلی که در متن بود ندارد.
    می شود تعبیر آن را از جمله ماقبل پیدا نمود که آمده بود (بارزترین ویژگی آیت‌الله مروجی این بود که هیچ‌گاه مقام و منصب دولتی اختیار نکرد ) …
    می توان گفت فرای نظر شما این معنا هم بدهد { منظورم این است که این معنا بهتر است برای ایشان}:
    در این جا که گفته سیاست به معنای کلی ؛ این معنای کلی به این اشاره دارد که : کل وجود و نام و اعتبار ایشان با سیاست شناخته می شود ،یعنی اگر می گویند حضرت آیت الله مروجی(ره) ؛ ابتداءً یک فرد سیاسی (مثلا: نماینده مجلس،معاون سیاسی فلان استان و…) به ذهن خطور کند . در حالی که چنین نیست بلکه هر فردی با ذکر نام ایشان شخصی عارف و عالم و اخلاقی به ذهنش خطور می کند. که در عین حال دینش بدون سیاست نبود چون اگر جدای از هم می بود دارای اشکالی دیگر می بود.
    باتشکر ازشما

  3. نصیر

    یعنی رسول الله(ص) و امام علی علیه السلام که حکومت اسلامی رو تشکیل دادن و حتی خلافت هم کردن نان دین می‌خورند و کار دنیا می‌کردند!!…

  4. حسین در جواب به آقا حمید

    با سلام خدمت شما . آن جمله وقتی میگوید به طور کلی پس به قول خودتان معنای دیگری هم میدهد یعنی قبول دارید حداقل جمله ایهام دارد و ما نباید حرف دوپهلو بزنیم در ضمن همین که میگوید بارزترین ویژگی ایشان اختیار نکردن منصب است حداقل یک معنیش یا شاید منظور نویسنده این است که منصب نگرفتن یک ارزش مطلق است در اسلام که نیست

  5. سبحانی

    باتوجه به مدت حضور بنده خدمت ایشان عرض می کنم جایی مساله حفظ نظام اسلامی درمیان بود بطور جد وارد میشدند

  6. يداله رشنو

    ایشان بسیار باتقوی بودند

  7. احسان سبزمرادی

    یادش بخیر دوران کودکی و نوجوانی خیلی خدمت آقا می رسیدم هرچه بزرگتر شدیم توفیق کمتر شد… خدایا عاقبتمون رو بخیر کن بحق زهرا سلام الله علیها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true