×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
احتجاج امیرالمومنین به حدیث غدیر

اختصاصی ارجانیوز
نویسنده: حجه الاسلام محمد فرضی پور

یکی از شبهات قدیمی که همیشه توسط مغرضین از اهل تسنّن مطرح شده و در سال‌های اخیر نیز فرقه ضاله وهابیت، به شدّت روی آن تاکید دارند، این است که اگر حدیث غدیر، دالّ بر خلافت امیرالمومنین(علیه‌السلام) می‌باشد، چرا آن حضرت، هرگز به این حدیث، استناد و احتجاج نکرده است؟

علمای شیعه نیز در طول تاریخ، بارها به این شبهه پاسخ داده و اثبات کرده‌اند که بارها خود امیرالمومنین(علیه‌السلام) و دیگر صحابه، در شرایط مناسب، به حدیث غدیر، احتجاج کرده‌اند، ولی آنان بدون توجه به این پاسخ‌ها، باز ادعای خود را تکرار کرده که نشان می‌دهد، آن‌ها تنها در پی این هستند که معنای حدیث غدیر را تغییر داده و ذهن تابعین خود را از معنای عالی این حدیث، منحرف کنند.

ما برای طولانی نشدن بحث، تنها به ذکر چند مورد از این احتجاج‌ها می‌پردازیم:

۱. در شورای خلافت، پس از فوت خلیفه دوم:
پس از اتمام رأی شورای خلافت و انتخاب عثمان و قبل از اعلام رسمی آن، حضرت امیرالمومنین علی(علیه‌السلام) فرصتی خواست تا سخنانی را با اعضای شورا در میان بگذارد، این سخنان که به حدیث «انشاد» معروف است متواتر است و اهل سنّت و شیعه آن‌را نقل کرده‌اند، در این حدیث، حضرت برای اتمام حجّت، در فرازهایی جانشینی خود را اثبات می‌کند، یکی از این فرازها استناد به واقعه غدیر است.[۱]

۲. خطبه‌‏اى که امیرالمومنین(علیه‌السلام) در زمان خلافت عثمان، در مسجد رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در محضر دویست نفر از مهاجر و انصار که هر یک فضیلتى براى قریش و انصار بیان مى‏‌کردند؛ ایراد فرمودند:
در این رابطه «ابواسحاق ابراهیم بن سعد الدین بن حمویه جوینی» از علمای طراز اول اهل سنّت و استاد ذهبی، در کتاب «فرائد السمطین» از سلیم بن قیس نقل می‌کند که «سلیم» گفت: «دیدم علی(علیه‌السلام) در زمان خلافت عثمان، در مسجد رسول الله(‌صلی‌الله‌علیه‌وآله) نشسته و گروهی نیز حدیث می‌گویند و مطالب علمی و فقهی بیان می‌کنند… در آن گروه، بیش از ۲۰۰ نفر بود که علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) هم یکی از آن‌ها بود… آن گروه مردم درباره فضائل صحابه سخن می‌گفتند. امّا امیرالمومنین(علیه‌السلام) ساکت بودند؛ آن گروه پس از مدتی رو به علی(علیه‌السلام) کردند و گفتند: ای اباالحسن، چرا سخن نمی‌گویی؟ فرمود: «هیچ‌کس این‌جا نیست، الا این‌که فضلی از خودش را بیان کرد»، همه گفتند: آری.

سپس علی(علیه‌السلام) فرمودند:«در روز غدیر، پیامبر نماز را به پا داشت، سپس خطبه خواند و فرمود: ای مردم، آیا می‌دانید خداوند متعال مولای من و من مولای مومنین و اولی به نفس ایشان از خودشان هستم؟ مردم گفتند: آری ای رسول خدا. پس پیامبر فرمود: ای علی برخیز، من نیز برخاستم؛ سپس پیامبر فرمودند: هر کس من مولای او هستم پس این (علی) مولای اوست. سپس دعا کردند: خدایا دوست بدار دوستان او را، و دشمن بدار دشمنان او را.

پس سلمان برخاست و گفت: ای رسول الله(‌صلی‌الله‌علیه‌وآله) این چه نوع ولایتی است؟ حضرت فرمودند: ولایتی هم‌چون ولایت خود من است؛ پس هر کس که من اولی به او از نفسش هستم، علی(علیه‌السلام) نیز اولی به او از نفسش می‌باشد. و خداوند متعال نیز این آیه را نازل کرد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دِینًا[مائده/ ۳]» پیامبر نیز تکبیر گفتند و فرمودند: الله اکبر از اتمام نبوت من و اتمام دین و ولایت علی(علیه‌السلام) بعد از من.

و به دنبال نزول این آیات، ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: اى رسول خدا، این آیات فقط اختصاص به على دارد؟ پیامبر(‌صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: بلکه درباره او و اوصیاى من است تا روز قیامت. آنان گفتند: اى رسول خدا براى ما بیان کنید، حضرت فرمودند: على، ‏برادر، وزیر، وارث، وصى و جانشین من در میان امت من است؛ او ولى و صاحب اختیار هر مومنى بعد از من است، و پس از او پسرم حسن است، و پس از او حسین، و سپس نه نفر از پسرم حسین، یکى پس از دیگرى. قرآن با آن‌هاست و آن‌ها با قرآن هستند. ایشان از قرآن جدا نمى‏‌شوند و قرآن هم از ایشان جدا نمى‏‌شود، تا در روز قیامت و در عالم حشر در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»
سپس همه حضار بر این مساله شهادت دادند و اقرار کردند که در غدیر خم چنین واقعه‌ای رخ داد و با گوش خود از پیامبر اکرم(‌صلی‌الله‌علیه‌وآله) این مطالب را شنیدند.[۲]

۳. احتجاج‌ أمیرالمومنین‌(علیه‌السلام‌) به‌ حدیث‌ غدیر در رحبه‌ی کوفه‌[۳]:
در ابتداى خلافت آن حضرت، چون به ایشان خبر دادند که مردم در آن‌چه آن حضرت مى‏‌فرماید (این‌که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ایشان را بر غیر او مقدم داشته است) متّهم نموده‏‌اند و در حقانیت‏ خلافت او نزاع کرده و در منطقه «رحبه» کوفه اجتماع کرده‌اند، حضرت نیز در این اجتماع حضور پیدا کرده و با مردم به حدیث غدیر بر ردّ آن مخالفان احتجاج و استشهاد نمود. این احتجاج، بسیار مهم است و در روایات مستفیضه وارد شده است و اعلام و اعاظم شیعه و اهل سنت در کتب خود آن‌را ذکر کرده‏‌اند و آن‌را از مسلّمات تاریخ شمرده‌اند.

حضرت در این خطبه، که در حضور جمعى از صحابه و تابعین و اصناف مختلف دیگر مردم ایراد کردند، فرمودند: «من با قسم به خداوند از شما مى‏‌پرسم، از آن کسانی‌که باقى مانده‌‏اند از آن افرادى که رسول خدا را دیده و گفتار او را در روز غدیر خم شنیده‌‏اند، که برخیزند و به آن‌چه شنیده‏‌اند شهادت دهند؛ در این هنگام شش نفر از اصحاب رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که در طرف راست امیرالمومنین(علیه‌السلام) و شش نفر از اصحاب رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که در طرف چپ آن حضرت بودند برخاستند و شهادت دادند که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حالی‌که دو دست على را گرفته و بالا برده بود، فرمود: هر کس که من مولى و صاحب اختیار او هستم، این على، مولى و صاحب اختیار اوست؛ بار پروردگارا، دوست داشته باش و تحت ولایت خود بگیر کسی را که دوست دارد علی را و ولایت او را می‌پذیرد، و دشمن بدار آن کسی که على را دشمن دارد، و یارى کن آن‌که على را یارى می‌کند، و مخذول و ذلیل فرما آن‌که على را مخذول کند، و دوست‏ بدار آن‌که على را دوست دارد، و مبغوض‌دار آن‌که على را مبغوض می‌دارد».[۴]

همین قضیه را «احمد بن حنبل» نیز با مختصر اختلافی در کتاب خود بیان کرده است.[۵]

اما ممکن است سوال کنید که چرا حضرت امیر(علیه‌السلام) با وجود این مطالب، باز هم قیام نکردند و سکوت اختیار کرده و تنها در جاهای مناسب و بدون تنش سیاسی این حقایق را اعلام می‌کردند؛ قطعاً این سکوت به دلیل جلوگیری از تفرقه و دودسته‌گی میان مسلمین بود. ما در این مطلب مفصل به این سوال پرداخته‌ایم.

—————————————
پی‌نوشت
[۱]. «ابن عساکر» در تاریخ دمشق، ج ۳، ص ۱۱۳، رقم ۱۱۴۰؛ «خوارزمی» در المناقب، ص ۳۱۳، رقم ۳۱۴؛ «شیخ صدوق» در الخصال، ج ۲، ص ۵۵۳، رقم ۳۱؛ «شیخ طوسی» در امالی ، مجلس ۲۰، حدیث ۴ و ۵، ص ۵۴۵؛« طبرسی» در الاحتجاج، ج ۱، ص ۳۲۲.
[۲]. فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والأئمّه من ذرّیّتهم، ج ۱ ص ۳۱۵، دار النشر، مؤسّسه المحمودی للطباعه والنشر، بیروت ـ لبنان، چاپ اول ، سال ۱۳۹۸ هـ/۱۹۷۸ م؛ «الغدیر» ج‌ ۱ ، ص‌ ۱۶۳ تا ص‌ ۱۶۶.
[۳]. رُحْبَه‌ روستایی است‌ نزدیک‌ کوفه‌ به‌ فاصلۀ هفت‌ فرسخ‌ که‌ دارای‌ زراعتِ خوب‌ است‌ و در سابق‌ شهری‌ بوده‌ و اینک‌ خراب‌ شده‌ است‌، و أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ در حین‌ ورود به‌ کوفه‌ در «رُحْبَه‌» این‌ احتجاج‌ را نموده‌اند و گاهی‌ اوقات‌ به‌ آن‌ «رُحبَه‌ کوفه‌» گویند تا از رُحبه‌های دیگر امتیاز پیدا کند.
[۴]. «شرح‌ نهج‌ البلاغه‌»  ابن ابی‌الحدید معتزلی، طبع‌ دار الإحیاء التراث‌ العربی‌ ، ج‌ ۱ ، ص‌ ۲۰۹ ، و طبع‌ دار إحیاء الکتب‌ العربیّه‌ ، ج‌ ۲ ، ص‌ ۲۸۸ و ص‌ ۲۸۹؛ سیره‌ علی‌ بن‌ بُرهان‌ الدین‌ حلبی‌ شافعی‌، معروف‌ به‌ «سیرۀ حلبیّه‌» طبع‌ مصر ، سنۀ ۱۳۵۳ ه، ج‌ ۳ ، ص‌ ۳۰۸ .
[۵]. «مسند احمد» ج‌ ۱ ، ص‌ ۱۱۸ .

برای مطالعه و دیدن موارد بیشتر به این مقاله مراجعه فرمایید: http://tarikh.nashriyat.ir/node/501

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true