×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

امروز : دوشنبه, ۱۶ تیر , ۱۳۹۹  .::.   برابر با : Monday, 6 July , 2020  .::.  اخبار منتشر شده : 0 خبر
فهم صحابه پیامبر از واژه «مولی»

اختصاصی ارجانیوز
نویسنده: حجه الاسلام محمد فرضی پور

جریان غدیر خم، جریانی است که از حیث تاریخی متواتر بوده و هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌را رد کند، لذا علمای اهل سنت نیز آن‌را نقل کرده و بر صحت آن تاکید دارند. بنابراین از حیث سندی و تاریخی نمی‌توان به حدیث غدیرخم اشکال کرد و بدون شک در آن جریان پیامبر عظیم الشان السلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دست امیرالمومنین(علیه‌السلام) را بالا برده و فرمودند: «من کنت مولاه، فهذا علی مولاه».

تنها توجیه علمای اهل سنت برای این روایت و فرار از پذیرش امامت آقا امیرالمومنین(علیه‌السلام) این است که به توجیه متن روایت پرداخته و می‌گویند معنای «مولی» در این روایت به معنای امامت و ولایت نیست، و به معنای دوست داشتن و مهربانی است و ما هم علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) را دوست داشته و خلیفه چهارم می‌دانیم.

اما با نگاهی گذرا به تاریخ خواهیم دید که این مطلب تنها یک توجیه ساده برای گم‌راه کردن و دور کردن ذهن مخاطبین و فرار از حق و حقیقت است، همه مردم در آن زمان از سخن پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ولایت و امامت را متوجه شدند. به طور مثال در کتب تاریخی و روایی نقل شده: امیرالمومنین(علیه‌السلام) بعد از خلیفه شدن، یک روز از دارالاماره‌ی کوفه خارج شد و جماعتى از سواران با شمشیرهای برهنه به او نزدیک شدند و گفتند: «السّلام علیک یا امیرالمومنین، السّلام علیک یا مولانا و رحمه الله و برکاته».

امیرالمومنین(علیه‌السلام) فرمود: در این‌جا از اصحاب رسول خدا چه کسانى‏ هستند؟ دوازده نفر برخاستند و گواهى دادند که پیغمبر را دیده و از او شنیده‏‌اند که فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه».[۱] این‌که آنان با لفظ «مولانا» به امیرالمومنین(علیه‌السلام) سلام کردند، نشان می‌دهد که از جمله معروف پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) امامت و ولایت را فهمیده‌اند، نه نصرت و یاری و محبت را.

هم‌چنین در روایتی مشابه این روایت نقل شده از جمله افرادی در آن جمع بلند شدند و گواهی دادند «خالد بن زید» ، «ابو ایوب» ، «خزیمه بن ثابت ذوالشّهادتین» ، «قیس بن سعد بن عباده» و «عبد الله بن بدیل بن ورقآء» بودند.  در آن جمع «انس بن مالک» و «براء بن عازب» از صحابه پیامبر هم وجود داشتند ولی شهادت ندادند؛ امیرالمومنین(علیه‌السلام) به آن دو فرمود: «چرا شما بر نخواستید و شهادت ندادید؟ چرا که شما نیز در آن روز آن‌چه را که این جماعت شنیدند، شنیدید؟ آن‌ها سکوت کردند. پس حضرت فرمود: «بار پروردگارا اگر کتمان آن‌ها از روى دشمنی است، آن‌ها را به بیماری مبتلا کن».
بعد از آن جریان «براء بن عازب» کور شد، و دو پاى «انس بن مالک» نیز به پیسى مبتلا شد؛ انس، پس از این جریان سوگند یاد کرد که دیگر هیچ‌گاه منقبتى از مناقب على بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) را کتمان نکند. براء بن عازب نیز به علت نابینایى از منزل خودش مى‏‌پرسید و به او مى‏‌گفتند: در فلان جاست، او مى‏‌گفت: چگونه راه را پیدا کند، کسی‌که نفرین على بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) به او رسیده است؟».[۲]

علامه امینى(رحمه‌الله‌علیه) نیز نام کسانى که در این جریان شهادت دادند و کسانی‌که سکوت کرده و شهادت ندادند را آورده است؛ اما کسانی‌که شهادت دادند عبارتند از:
۱. «ابو الهیثم بن تیهان» که در جنگ بدر حضور داشته است.
۲. «ابو ایوب، خالد بن زید انصارى».
۳. «حبیب بن بدیل بن ورقاء خزاعى».
۴. «خزیمه بن ثابت ذو الشهادتین» که در جنگ بدر حضور داشته و در صفین نیز شهید شد.
۵. «عبد الله بن بدیل بن ورقاء»که در صفین شهید شد.
۶. «عمار بن یاسر» صحابی معروف پیامبر اکرم.
۷. «قیس بن ثابت بن شماس انصارى».
۸. «قیس بن سعد بن عباده خزرجى انصارى».
۹. «هاشم مرقال بن عتبه» که در صفین شهید شد.

و کسانى‌که شهادت را کتمان کردند عبارتند از:
۱. «انس بن مالک».
۲. «برآء عازب انصارى».
۳. «جریر بن عبد اللّه بجلى».
۴. «زید بن ارقم خزرجى».
۵. «عبد الرّحمن بن مدلج».
۶. «یزید بن ودیعه». [۳]

————————————————–
پی‌نوشت
[۱]. اسد الغابه، ج ۱، ص ۳۶۸.
[۲]. رجال کشى، ص ۳۰؛ بحار الأنوار، ج ۹، ص ۲۲۳.
[۳]. الغدیر، ج ۱، ص ۱۹۱.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  •