×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
هیچ امّتی بدون رهبر رها نشده است

اختصاصی ارجانیوز
نویسنده: حجه الاسلام محمد فرضی پور

شیعه معتقد است پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حکیم بوده و هرگز امّت را بدون رهبر و وصی رها نخواهد کرد، به همین خاطر امیرالمومنین(علیه‌السلام) را به عنوان وصی و جانشین خود معرفی کرده، او را به عنوان امام امّت نصب کرد، سپس دار فانی را وداع گفت.

البته طبق احادیث معتبر شیعه که برخی از آن‌ها در منابع اهل سنت نیز دیده می‌شود، وصایت، تنها مختص به دین اسلام و نبی گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نبوده است، بلکه جمیع انبیای اولوالعزم و صاحب شریعت، وصی و جانشینی را برای خود نصب کرده و دار فانی را وداع گفته‌اند. اکنون برخی از این روایات را بیان می‌کنیم تا با این اوصیاء آشنا شویم:

«عبداللّه ‌بن‌ عمر» و از خود «عمر بن خطاب» نقل می‌کند: «سلمان فارسى از کنار ما عبور مى‏‌کرد و قصد عیادت مردى را داشت، ما نیز جماعتى بودیم که به صورت یک حلقه نشسته بودیم، در میان ما مردى بود که مى‏‌گفت: اگر بخواهید می‌توانم شما را به افضل امّت بعد از پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حتی افضل از این دو مرد -ابو بکر و عمر- خبر دهم؛ در این حال از سلمان نسبت به این مساله سوال کردیم.
سلمان گفت: اگر بخواهید من نیز به شما خبر مى‌‏دهم که با فضیلت‏‌ترین فرد امّت بعد از پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و افضل از این دو مرد -ابو بکر و عمر-کیست؟ این مطلب را گفت و گذشت، بعضى گفتند: اى سلمان چه گفتى؟ سلمان در جواب گفت: من در لحظات آخر عمر مبارک رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: اى رسول خدا، آیا شما وصیت کرده‏‌اید؟ حضرت فرمودند: اى سلمان، آیا وصى‏‌هاى پیمبران را مى‏‌شناسى؟ عرض کردم: خدا و رسول خدا داناترند.
حضرت فرمودند: «وصی «آدم» ابو البشر «شیث» بود و او با فضیلت‏‌ترین اولاد او بود که بعد از آدم به جا مانده بودند؛ وصى «نوح» پیغمبر «سام» بود و او افضل افرادى بود که بعد از نوح باقى ماندند؛ وصى «موسى» نیز «یوشع» بود که او نیز با فضیلت‏‌ترین‏ فردى بود که بعد از موسى باقی بود؛ وصى «عیسى» نیز «شمعون بن فرخیا» بود و او نیز بافضیلت‌ترین فردى بود که بعد از عیسى به جا مانده بود؛ من نیز وصیت نموده‏‌ام به «على ‌بن ‌ابی‌طالب»، او وصی من و افضل امت من است که بعد از من به جا مى‏‌مانند».[۱]

شبیه این روایت در منابع شیعه نیز وجود دارد به طور مثال در حدیثی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به امیرالمومنین(علیه‌السلام) فرمودند: «من بهترین و برترین و آقای تمام انبیاء هستم و وصی من نیز بهترین و برترین وصی در بین اوصیاء است؛ وصی آدم «شیث» بود، نوح نبی نیز به «سام» وصیت کرد، وصی ابراهیم خلیل نیز فرزندش «اسماعیل» بود، اسماعیل نیز به «اسحاق» و اسحاق نیز به یعقوب نبی و او نیز به «یوسف» وصیت کردند؛ موسی کلیم الله نیز به «یوشع بن نون» وصیت کرد و عیسی روح الله نیز به «شمعون بن حمون» و من نیز به تو وصیت می‌کنم ای علی(علیه‌السلام) که تو وصی من هستی…».[۲]

هم‌چنین روایاتی وجود دارد که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرموده است امیرالمومنین(علیه‌السلام) مختص به مقام وصایتِ من است، مانند این روایات:

«عثمان» می‌گوید رسول خدا فرمود: «خَلَقْتُ اَنَا وَ عَلِىٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ اللّهُ آدَمَ بِارْبَعَهَ آلافِ عَامٍ فَلَمّا خَلَقَ اللّهُ آدَمَ رَکَّبَ ذَلِکَ النُّورَ فِى صُلْبِهِ فَلَمْ یَزَلْ شَیْئاً وَاحِداً حَتَّى اِفْتَرَقْنَا فِى صُلْبِ عَبْدِ الْمُطّلِبِ، فَفِىَّ النُّبُوَّهِ وَ فِى عَلِىٍّ الْوَصِیَّهِ: من و على از نور واحدى آفریده شدیم، چهار هزار سال قبل از این‌که خداوند متعال آدم را خلق کند، و چون خدا آدم را آفرید، آن نور را در صلب آدم قرار داد و پیوسته همین‌طور آن نور در اصلاب آباء واحد بود، تا در صلب عبد المطّلب به دو نیم تقسیم شد، پس نبوّت در من قرار گرفت و وصایت در على».[۳]

هم‌چنین از امیر المومنین(علیه‌السلام) نقل شده: رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) فرمودند: «اى على، خداوند من و تو را از نور خود آفرید و چون آدم را خلق کرد، آن نور را در صلب او به امانت نهاد و من و تو دائماً نور واحدى بودیم، تا در صلب عبد المطّلب از هم جدا شدیم، و نبوّت و رسالت به من اختصاص پیدا کرد و وصایت و امامت به تو».[۴]

بنابراین با توجه به این روایات که علاوه بر منابع شیعه، در منابع اهل سنّت نیز وجود دارد، می‌توان نتیجه گرفت: از همان روز اول وصایت و جانشینی پیامبر گرامی اسلام(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) به امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) اختصاص داشته است و حضرت، در موارد بسیاری حتی قبل از غدیر خم آن‌را بیان کرده است.

————————————–
پی‌نوشت:
[۱]. ینابیع الموده، ص ۲۵۳؛ و عین این حدیث را در کتاب «علىّ و الوصیّه» در ص ۳۶۶ از کتاب «الکوکب الدّرّىّ» للسیّد محمّد صالح الترمذى الحنفىّ ص ۱۰۵ با اسناد خود از عمر بن الخطّاب نقل مى‏‌کند.
[۲]. من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص ۱۷۶.
[۳]. ینابیع المودّه، ص ۲۵۶.
[۴]. همان.

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true