×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
دو قطعه شعر از اسماعیل صادقی

سرویس ادبی ارجانیوز

اسماعیل صادقی شعر اول زبان حال نفت کش شهر:

وقتی که جار می کشم برای زندگی ترا

و بوی نفت می دهد هوای زندگی مرا

به کوچه کوچه می کشد مرا برای زندگی

به بخت خفته ام کسی نمی خرد کنون چرا؟

چه سخت می شود غروب خسته و تهی دو دست

«هاوار »می کشد عیال و بچه های من خدا

مگر که می شود برای لقمه ای نفس زنان

اسیر زندگی  و رنج و مبتلای این بلا

چه کاخ ها چه باغ ها و پارک ماکسیماه ها

ولی که بچه های من به مترو می زند نوا

به گوشه ای فتاده یک فقیر بی کس ای حبیب

امید رحم می رود به این فقیر بینوا

تو صادقی بیا هوای صبح را حزین مکن

رها کن این فضای درد بی دوا ی ما  «برا »

(صادقی ۹۴/۱۱/۴ )

شعر دوم:

“خانه برزخی”

زیر این خاک امیدم به خداست

و امیدم به دعاهای شماست

چاردیواره ی من باریک است

خانه ی برزخی ام تاریک است

شانه در شانه ی من سنگ دل است

سقف این خانه پر از آب و گل است

روزنی اینجا به دنیا راه نیست

ارزش دنیا به حدّ کاه نیست

رخت بر بسته است زرق و برق ها

دیده ام اینجا و آنجا فرق ها

هیچ کس را با کسانی کار نیست

درگهی جز درگه دادار نیست

جسم خاکی ذزه ذره خاک شد

روح سرگردانی افلاک شد

گاهگاهی بر سر بام شما

منتظر ماندیم بر شام شما

کاش می دیدید این ایام را

تا بیندیشید سرانجام را

ایستگاه هایی چه هول انگیز هست

خازنان ترس وهم انگیز هست

حرف های خام و خان و خانه نیست

دادگاه عدل جای چانه نیست

خوش به حال اهل تقوا پیشه ها

اهل ایمان اهل خوب اندیشه ها

روح من با  گریه ها سر می کند

گوش هوش عالمی کر می کند

گریه می آید به حال و روز خود

رحم حتی نیست بر دلسوز خود

بشنوید ای خاکیان پاک خو

های های گریه های این و  او

ما اسیرانی گرفتار گلیم

ما گرفتار هوس های دلیم …

اسماعیل صادقی – کوهدشت

false
false
false
false
  1. سهیل رضایی

    درود براستاد،افتخار مایی

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true