×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
در روز شورا چه گذشت

ارجانیوز – حجت الاسلام محمد فرضی پور : هنگامى که عمر را زخمى کردند، به او پیشنهاد شد که کسى را به جانشینى خود برگزیند. عمر گفت: «على» ، «عثمان» ، «طلحه» ، «زبیر» ، «عبد الرحمن بن عوف» و «سعد بن ابى وقّاص» را حاضر کنید. چون حاضر شدند، عمر به على(علیه‌السلام) گفت: «اى على، شاید مردم حق خویشاوندیت با پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و این‌که داماد او بوده‌‏اى و میزان دانش و فهمى که خداوند به تو ارزانى داشته است را در نظر بگیرند و تو را به حکومت خویش انتخاب کنند؛ در این صورت، خدا را فراموش مکن». آن‌گاه رو به عثمان کرد و گفت: «اى عثمان! شاید مردم، داماد پیامبر بودن و سال‌مندیت را رعایت کنند؛ پس اگر به حکومت رسیدى، از خدا بترس و آل ابو معیط را بر گردن مردم سوار مکن».

عمر به اعضاى شورا فرمان داد تا مدت سه روز براى انتخاب خلیفه به مشورت بنشینند. اگر دو نفر با انتخاب مردى و دو نفر دیگر با خلافت مردى دیگر موافقت کردند، بار دیگر به رایزنى بپردازند و مشورت را از سر گیرند، اما اگر چهار نفر با یکى موافقت کردند و یک نفر مخالف بود، تابع رأى چهار نفر باشید و چنان‌چه آرا، سه به سه شد، رأى آن دسته را بپذیرید که «عبد الرحمن بن عوف» در آن است؛ زیرا دین و صلاح عبد الرحمن قابل اطمینان و رأیش براى مسلمانان، مورد قبول و اعتماد است. چون آن گروه، از مجلس عمر بیرون شدند، عمر گفت: «اگر مردم، این (اجلح) [۱] را به خلافت انتخاب کنند، آنان را به راه راست هدایت خواهد کرد».[۲]

در روز خاک‌سپاری عمر، اعضاى شورا کارى انجام ندادند. «ابو طلحه» به دستور عمر، بر مردم امامت کرد و نماز گزارد و هیچ اتفاقى نیافتاد. صبح روز بعد، ابو طلحه آنان‏ را در محل بیت‌المال گرد آورد تا به رایزنى بپردازد.

عبد الرحمن، وقتى نجواى اعضاى شورا و گفت و شنود ایشان را مشاهده کرد و این‌که هر یک از آن‌ها مى‏‌کوشید تا رقیب را از میان بیرون کند و خود را به مقام خلافت نزدیک‌تر سازد، به ایشان گفت: «من و سعد، خود را کنار مى‏‌کشیم؛ به این شرط که انتخاب یکى از چهار نفر، با من باشد؛ زیرا نجوایتان به درازا کشیده و مردم منتظرند تا خلیفه و امام خود را بشناسند و از اهالى شهرستان‌ها نیز کسانى که براى کسب اطلاع از این موضوع تاکنون در مدینه مانده‌‏اند، توقف‌شان طول کشیده و مى‏‌خواهند هر چه زودتر به شهر و دیار خود بازگردند».

همه به جز امیرالمومنین(علیه‌السلام) با پیشنهاد عبد الرحمن بن عوف موافقت کردند؛ در همین هنگام، ابو طلحه وارد شد و عبد الرحمن نیز آن‌چه گذشته بود، به اطلاع او رساند. پس ابو طلحه به امیرالمومنین(علیه‌السلام) رو کرد و گفت: «اى ابو الحسن! عبد الرحمن؛ مورد اعتماد تو و همه مسلمانان است؛ چرا با او مخالفت مى‌‏کنى؟! او خودش را از میان شما کنار کشیده و به خاطر دیگرى هم زیر بار گناه نمى‏‌رود!». سپس امیرالمومنین(علیه‌السلام) عبد الرحمن بن عوف را سوگند داد تا به خواسته دل اعتنایى نکند و حق را مقدم بدارد و به صلاح و خیر امت بکوشد و مسأله خویشاوندى، او را از حق منحرف نسازد. عبد الرحمن، همه را پذیرفت و سوگند خورد. سپس عبد الرحمن پیش آمد و دست على(علیه‌السلام) را در دست گرفت و به او گفت: با خدا عهد و پیمان ببند که اگر من با تو بیعت کردم، بنى عبد المطلب را بر گردن مردم سوار نخواهى کرد و روش و رفتارت، همان سیره و روش رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) خواهد بود و به کم و زیاد از آن تجاوز نخواهى کرد!».

حضرت در پاسخ او فرمود: «من زیر بار عهد و پیمان خداوند، در مواردى که نه خود درک کرده و نه هیچ‌کس دیگری آن را درک کرده است، نخواهم رفت. و چه کسى را توانایى آن باشد که قدم جای پاى پیغمبر(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) و سیره او بگذارد؟ امّا من تا آن‌جا که بتوانم و امکانات برایم فراهم شود و نیز به اندازه دانش و آگاهى خود، به سیره و روش رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) با شما رفتار خواهم کرد».

پس عبد الرحمن دست على(علیه‌السلام) را رها کرد و عثمان را سوگند داد و از او عهد و پیمان گرفت که بنى امیه را بر گردن مردم سوار نکند و سیره و روش رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) و ابو بکر و عمر را در پیش بگیرد و به کم و زیاد از آن‌ها تجاوز نکند. عثمان، همه را پذیرفت و در انجامش سوگند خورد. پس امیرالمومنین(علیه‌السلام) رو به عبد الرحمن کرد و فرمود: «عثمان خواسته‌‏ات را برآورده ساخت، معطل چه هستى؟ با او بیعت کن!»

عبد الرحمن بار دیگر رو به جضرت کرد و دستش را در دست گرفت و از او خواست تا بار دیگر همان سوگند را بخورد که از سیره رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) و شیخین سرپیچى نکند. حضرت دوباره فرمود: «من سعى و کوشش مى‌‏کنم». امّا عثمان مى‌‏گفت: «آرى! عهد و پیمان خدا و سخت‌‏تر از آن‌چه از پیامبرانش گرفته است، بر من باد که از سیره رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) و شیخین، در هیچ موردى سرپیچى نکنم». پس عبد الرحمن با عثمان بیعت کرد و به دنبال او، دیگر اعضاى شورا با عثمان بیعت کردند.

در این هنگام امیرالمومنین(علیه‌السلام) خشمگین از محل شورا بیرون آمد، ولى اعضاى شورا خود را به او رسانیده، گفتند: موافقت کن، وگرنه با تو مى‏‌جنگیم! در نتیجه، حضرت با آن‌ها بازگشت و با عثمان بیعت کرد.[۳]

اگر به مصاحبه میان عبد الرحمن و امیرالمومنین(علیه‌السلام) و نیز عبد الرحمن و عثمان توجه کنیم، متوجه مى‌‏شویم که حضرت علی‌رغم علم و دانش بسیار وسیعى که نسبت به احکام الهى و سنت نبوى دارد و نیز تقوا و ایمان کاملش، در این شرط عبد الرحمن که بر اساس احکام الهى و سنت نبوى عمل کند، مى‏‌فرماید: به احکامى که بدانم از جانب خداست، در حد آگاهى و توانم عمل خواهم کرد. امّا عثمان به طور مطلق، متعهد مى‏‌شود؛ آن هم تعهدى سخت که به همه آن‌چه عبد الرحمن شرط کرده بود، عمل کند.

این‌جا جاى این سؤال است که چرا امیرالمومنین(علیه‌السلام) به آن صورت مقیّد، شرط را مى‏‌پذیرد؟ در جواب، مى‏‌توان گفت که اولا: تردیدى نیست که هر انسانى به میزان علم و آگاهى و توان خود مى‌‏تواند عمل کند، که حضرت نیز در قبول شرط، به این امر توجه کامل داشت. ثانیا: این احتمال داده مى‏‌شود که چون حضرت مى‌‏دانست عثمان همه شرایط را با تعهدى سخت خواهد پذیرفت، از این رو با آن قیود، قبول کرد تا اطرافیان بدانند که براى او نفس حکومت بر مردم، هدف نیست تا براى به دست آوردن آن، هر شرطى را با هر کیفیتى بپذیرد؛ هم‌چنین، براى کسانى که در مقابل ایشان همه شرایط را هر چند که یاراى انجام آن‌ها را نداشته باشند، با تعهدى سخت به خدا و پیامبرش مى‌‏پذیرند، نفس حکومت بر مردم، چقدر جذاب و مورد نظر است. البته گذر زمان، میزان پای‌بندى او به تعهدات را نشان داد.[۴]

__________________________________________
پی‌نوشت
[۱]. اجلح یعنى شخصى که موى جلو سرش ریخته و دو طرف سرش، اندکى مو داشته باشد که منظورش امیرالمومنین بود.
[۲]. بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۵، ص ۱۰۸- ۱۱۴؛ طبقات ابن سعد، ج ۳، ص ۶۱؛ منتخب الکنز، ج ۴، ص ۴۲۹؛ ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ص ۲۴- ۲۵؛ ابن عبد ربه اندلسى، عقد الفرید، ج ۳، ص ۷۴٫
[۳]. بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۵، ص ۱۱۹؛ مسعودى، مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۶۲٫
[۴]. امامت پژوهى(بررسى دیدگاههاى امامیه، معتزله واشاعره)، ص: ۳۲۸ -۳۳۱٫

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true