×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
اشتباهات خلیفه سوم در دوران خلافت خود!

ارجانیوز – حجت الاسلام محمد فرضی پور : یکی از سوالاتی که همواره شیعه از اهل سنت می‌پرسد این است که امام و خلیفه بعد از پیامبر عظیم الشان اسلام(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) آیا باید سنت پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) را ادامه دهد و تلاش کند احکام و قوانین اسلام را در جامعه پیدا کند، یا نه می‌تواند نظر خود را اعمال کرده و بر خلاف سنت پیامبر اکرم(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) و بر اساس نظر و رأی خود عمل کند، هر چند مخالف اسلام و قرآن و سنت نبوی باشد؟

اهل سنت خلفای سه‌گانه خود را عادل دانسته و آن‌ها را برترین افراد و برترین صحابه می‌دانند. البته آنان هیچ دلیل قانع کننده‌ای بر مطلب خود ارائه نکرده‌اند و تنها این سخن را مدعی هستند. اما شیعه معتقد است افضل امت بعد از نبی گرامی اسلام(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) امیرالمومنین(علیه‌السلام) است و سه نفر اول به هیچ وجه عادل نبوده و حق امامت و خلافت امیرالمومنین(عیه‌السلام) را غصب کردند.

یکی از دلایل شیعه رفتار خلیفه سوم است. او با انجام کارهایی که بدون شک ضد اسلام و سیره پیامبر اکرم(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) بود، خشم مردم مسلمان را برانگیخت و باعث شد آن‌ها بر علیه او شورش کنند و در نهایت موجب کشته شدن او شوند. سوال ما از برادران اهل سنت این است که کجای این رفتار و اعمال ناپسند با متن اسلام و سیره نبوی سازگار است.

در این نوشتار بخشی از اعمال خلیفه سوم را بیان می‌کنیم که مخالف صریح قرآن و سنت نبوی(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) است و پاسخ سوال بالا را به خوانندگان محترم واگذار می‌کنیم:
۱٫ بخشیدن اموال رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) به خویشاوندان خود
در دوران دو خلیفه پیشین، ترکه رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) از خاندانش دفع شد و سهمى از خمس که به خاندان پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) تعلّق داشت، به آنان داده نشد. اما آنان این اموال را جزء بیت‌المال به حساب ‏آوردند و به عموم مردم مى‏‌دادند. اما عثمان آن‌ها را به خویشاوندان خودش اختصاص داد.[۱]

۲٫ بخشیدن پست‌های حکومت به مطرودین از جانب پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله)
«حکم بن عاص» پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) را بسیار اذیّت کرده بود؛ تا آن‌جا که حضرت فرمود: او و فرزندانش را در جوار من سکونت ندهید. از این رو، همه آن‌ها به طائف تبعید شدند. بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) عثمان از ابوبکر خواست تا آنان به مدینه باز گردند که ابوبکر نپذیرفت و گفت: «من مطرودین از جانب پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) را مأوا نمى‏‌دهم». در زمان عمر نیز عثمان چنین خواسته‌‏اى را با عمر در میان گذاشت که او نیز جواب ابوبکر را تکرار کرد، اما آن‌گاه که عثمان خود به خلافت رسید، آن‌ها را به مدینه آورد.

‏عثمان، سنت نبوى(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) و روش خلفاى پیشین را نادیده گرفت و فرزندان عاص را به مدینه آورد و آنان را در حکومت اسلامى راه داد و به آنان منصب و حکومت بخشید. یکى از آنان «عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح العامرى القرشى» بود، او پسر خاله عثمان و برادر رضاعى او بود. او ابتدا کاتب رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) بود و به خاطر خیانت در کتابت، رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) او را از منصبش عزل کرد. بدین خاطر، او از اسلام مرتد شد و به اهل مکه ملحق گردید. از این رو رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) او را مهدور الدم دانست، اما عثمان او را در زمان خلافت خود، حاکم مصر کرد. مروان بن حکم و حارث بن حکم، پسر عموهاى عثمان نیز از موارد دیگر بودند.[۲]

۳٫ اجبار مردم بر قرائت واحد قرآن کریم و آتش زدن دیگر قرآن‌ها
از جمله اشکالاتی که بر روش عثمان وجود دارد، این است که او مردم را وادار کرد که تنها با قرائت «زید بن ثابت» قرآن را قرائت کنند و دستور داد قرائت‌های دیگر سوزانده شوند. اگر این کار او درست بود، خود رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) نسبت به او پیشى مى‌‏گرفت؛ یعنى همه روایت‌هاى دیگر را باطل اعلام مى‏‌کرد و ابوبکر و عمر نیز چنین مى‏‌کردند! برخی به این اشکال، چنین پاسخ داده است که عثمان این‌کار را به خاطر این انجام داد که از درگیرى و اختلاف درباره قرآن و قرائت آن، جلوگیرى کند.

«ابن ابى الحدید» از مرحوم «مرتضى»(رحمه‌اللّه‌علیه) نقل مى‌‏کند که در رد این پاسخ گفته است: «اختلاف مردم در قرائت، دلیل نمى‌‏شود که عثمان همه قرائت‌های دیگر را باطل اعلام کند و آن‌ها را بسوزاند؛ زیرا خود آنان از پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) نقل کرده‌‏اند که فرمود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است.[۳] همه آن‌ها شفا دهنده و کافى هستند. پس این اختلاف در قرائت قرآن در میان قرّاء، امرى مباح بوده که مستند به فرمایشات رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) است. چگونه عثمان از گستردگى قرائات که امرى مباح است، جلوگیرى مى‌‏کند؟ و اگر قرائت واحد موجب حفظ قرآن است، چرا خود پیامبر اکرم(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) که بیش از همه به مصالح آگاه بود، قرائت واحد را لازم ندانست؟».[۴]

۴٫ رواج فساد در میان کارگزاران حکومت
در دوران خلافت عثمان، عدم دقت در انتخاب کارگزاران و ترجیح خویشاوندان خود بر دیگر افراد، سبب شد افراد نالایقى بر مصدر امور جامعه اسلامى قرار گیرند و مفاسدى در دستگاه حکومت پدیدار شود. نمونه‌‏اى از این مفاسد، ماجراى عزل «ولید بن عقبه» و گماشتن «سعید بن عاص» به حکومت کوفه است.

شبى ولید با ندیمان و خوانندگان خود، تا به صبح، شراب نوشید. هنگام نماز صبح، او با لباس منزل بیرون آمد و براى امامت جماعت، به محراب ایستاد و چهار رکعت نماز خواند. آن‌گاه گفت: «مى‏‌خواهید بیشتر بخوانم؟» او در سجده‌‏اى طولانى گفته بود: «بنوش و به من بنوشان!» این کار وى در کوفه  پخش شد. لذا عثمان او را عزل و «سعید بن عاص» را حاکم کوفه کرد.[۵]

۵٫ ادامه داستان‏سرایى در زمان خلیفه سوم‏
داستان‏سرایى از عادات قبل از اسلام و دوران جاهلیت قوم عرب بود. پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) در دوران خود، آن را از بین برد، اما در زمان خلیفه اول، بار دیگر آن رسم قدیمى، زنده شد. یکى از قصاصون صدر اسلام «تیم‌دارى» از یهودیان یمنى بود و در سال نهم هجرت، به اسلام گروید. او قهرمان افسانه جساسه است. در عصر خلیفه سوم، وى اجازه یافت تا هفته‌‏اى دو روز در مجالس و مساجد حاضر شود و افسانه‏‌هاى خود را از اخبار امم گذشته و دیگر وقایع، نقل کند.[۶]

۶٫ طرد اصحاب رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) و بى‌‏مهرى و ظلم نسبت به آنان‏
در کنار مفاسدى که در دستگاه عثمان ایجاد شده بود و به رغم عزیز بودن برخى فسّاق در دستگاه خلافت، اصحاب خاص رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) و مؤمنان حقیقى، در آن حکومت جایى نداشتند و از جانب حکومت، مورد بى‏‌مهرى و ظلم قرار ‏گرفتند. افرادى چون «ابن مسعود»، «عمّار یاسر» و «ابوذر» مورد بدرفتارى از جانب دستگاه خلافت عثمان قرار گرفتند. عثمان، ابوذر را که مدافع حق و عدالت بود، به جرم مبارزه با بدعت‌ها و بى‏‌عدالتی‌ها، به «ربذه» تبعید کرد.[۷]

بعد از بیان این موارد، از خواننده محترم این سوال را داریم که آیا چنین شخصی لیاقت جانشینی پیامبر اکرم(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) را دارد؟ آیا می‌توان به کسی که بر خلافت دستور پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) عمل کرده است جانشین رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌و‌آله) گفت؟ آیا کسی که بیت المال را ملک شخصی خود می‌داند و آن‌را تنها در بین اقوام خود تقسیم کرده است، می‌تواند جانشین پیامبری باشد که برای برپایی عدالت و دفاع از مظلوم و مبارزه با ظلم قیام کرده است؟

قضاوت در این زمینه را به عقل‌های بیدار و جویای حق می‌سپاریم.

________________________________________
پی‌نوشت:
[۱]. سید مرتضى عسکرى، معالم المدرستین، ج۲، ص۱۶۴٫
[۲]. بلاذرى، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۲۶؛/ و تاریخ یعقوبى، ج۲، ص۱۶۴٫
[۳]. صحیح بخارى، ج۶، باب أنزل القرآن على سبعه أحرف.
[۴]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۴۶٫
[۵]. مسعودى، مروج الذهب، ج۱، ص۶۹۲- ۶۹۳؛/ و ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۱- ۲۰٫
[۶]. علامه مجلسى، بحار الانوار، ج۷۲، ص۲۶۴ و ۲۶۵؛/ و حر عاملى، وسائل الشیعه، ج۳، ص۵۱۵٫
[۶]. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج۳، ص۱۱۵؛/ و تاریخ طبرى، ج۴، اخبار ابوذر رحمه اللّه، ص۲۸۳- ۲۸۶٫

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true