×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
ماجرای جنگ نهروان و بی‌بصیرتی مردم

یکی دیگر از جنگ‌هایی که مردم نادان زمان امیرالمومنین(علیه‌السلام) برای حضرت به وجود آوردند، جنگ نهروان بود که ما در این نوشتار به بررسی و چگونگی آن می‌پردازیم:

ما در این مطلب به تشریح جنگ صفین پرداختیم و گفتیم که در جنگ صفین، امیرالمومنین(علیه‌السلام) و یارانش در آستانه پیروزى بودند که سپاه معاویه به پیشنهاد «عمرو عاص» قرآن‌ها را بر نیزه کردند و سرنوشت جنگ را تغییر دادند. کسانى که فریب این نیرنگ معاویه را خوردند و حضرت را تهدید کردند، رسوایى حکمیت را دیدند و به اشتباه خود پى بردند، اما درک نکردند که اشتباه آنان کجا بوده است. از این رو نمى‌‏گفتند خطاى ما این بود که تسلیم نیرنگ معاویه و عمرو عاص شدیم و جنگ را متوقف کردیم، هم‌چنین نمى‏‌گفتند پس از قرار حکمیت، در انتخاب داور خطا کردیم، بلکه مى‏‌گفتند: انتخاب این دو نفر به عنوان داور در دین خدا خلاف شرع و کفر بود؛ حاکم منحصرا خداست، نه انسان.
از این رو نزد امیرالمومنین(علیه‌السلام) آمدند و گفتند: ما نفهمیدیم و تن به حکمیت دادیم، لذا هم تو کافر شدى، هم ما؛ ما توبه کردیم، تو هم توبه کن! حضرت فرمود: توبه‏‌ کار خوبى است، ما همواره از هر گناهى استغفار مى‌‏کنیم.[۱] آنان گفتند: این کافى نیست، بلکه باید اعتراف کنى که «حکمیت» گناه بود و از این گناه توبه کنى. حضرت فرمود: من به وجودآورنده حکمیت نبودم و خود از نتیجه آن آگاهید.[۲]

آغاز پیدایش خوارج چنین بود. ابتدا یک فرقه یاغى و سرکش بودند و به همین دلیل «خوارج» نامیده شدند، اما به تدریج داراى اصول اعتقادی شدند و حزبی جداگانه تأسیس کردند و سرانجام به صورت یک فرقه مذهبى در آمدند. آنان بعدها به این فکر افتادند که ریشه مفاسد دنیاى اسلام را کشف کنند. سرانجام به این نتیجه رسیدند که عثمان، على(علیه‌السلام) و معاویه، همگى بر خطا و گناه‌کارند. از این رو مبناى مذهب خوارج، وظیفه امر به معروف و نهى از منکر قرار گرفت. اما خوارج دو شرط لازم در امر به معروف و نهى از منکر؛ یعنى بصیرت در دین و بصیرت در عمل را دارا نبودند؛ زیرا آنان مردمى نادان بودند و تکلیف را امرى تعبدى تلقى مى‏‌کردند که باید چشم بسته به آن عمل کرد.

آرى! آنان در مقابل امام خویش قد علم کردند. ابتدا آرام بودند و فقط به انتقاد و بحث‌هاى آزاد اکتفا مى‏‌کردند و حضرت و یارانش نیز با رویى باز به استدلال و پاسخ به آنان مى‏‌پرداختند، اما آن‌گاه که به زعم خود، از توبه حضرت ناامید شدند، تصمیم به قیام گرفتند.[۳]

خوارج، مردمى بسیار خشن بودند و هر که را موافق امیرالمومنین(علیه‌السلام) و مخالف اعتقاد آنان بود، مهدور الدم مى‏‌دانستند و با خشونت تمام از میان بر مى‏‌داشتند. در سال سى و هشتم هجرت، چهار هزار تن از خوارج جمع شدند و با «عبد اللّه بن وهب راسبى» بیعت کردند. آنان به مدائن رفتند و «عبد اللّه بن خباب» را که از جانب حضرت در آن شهر حکومت مى‏‌کرد، همراه زنش کشتند.
حضرت نیز با سى و پنج هزار تن از کوفه خارج شد و «ابن عباس» که حاکم بصره بود نیز ده هزار نفر را فرستاد. حضرت در شهر انبار فرود آمد و سپاهیان به او پیوستند. در آن‌جا لشکر را به جهاد علیه قاسطین(معاویه و یارانش) ترغیب کرد و فرمود: آن‌ها براى ما از خوارج مهم‌ترند، اما مردم راضى نشدند و اصرار کردند که باید ابتدا با خوارج بجنگیم. از این رو به جانب خوارج رهسپار شدند تا به نهروان رسیدند.

در آن‌جا «حارث بن مره عبدى» را به نزد آن‌ها فرستاد و آنان را دعوت کرد تا از گم‌راهى بازگردند، اما آنان حارث را کشتند و به حضرت اعلام کردند: «اگر توبه کنى و اقرار کنى که کافر شده بودى، با تو بیعت مى‏‌کنیم، وگرنه ما را رها کن تا پیشوایى براى خود انتخاب کنیم».

امیرالمومنین(علیه‌السلام) در پاسخ فرمود: «قاتلان برادران ما را به نزد ما بفرستید تا انتقام‌شان را بگیریم، آن‌گاه رهایتان مى‏‌کنم». آنان پیام فرستادند که همه ما قاتلان یاران تو هستیم و همگى، خون آنان را حلال مى‌‏دانیم. از این رو حضرت دستور داد به سمت آنان حرکت کنند و فرمود: «به خدا جز ده نفر از آن‌ها جان سالم به در نخواهند برد و از شما ده نفر کشته نخواهد شد».

بعد از این که حضرت با لشکریان در مقابل‌شان قرار گرفتند، بار دیگر آنان را به توبه دعوت کرد، اما نپذیرفتند و تیرى به سوى یاران امیرالمومنین(علیه‌السلام) انداختند. حضرت فرمود: دست نگه دارید. اما وقتى مردى که آغشته به خون بود را آوردند، حضرت فرمود: «اللّه اکبر! اکنون جنگ با آن‌ها رواست، به آن‌ها حمله کنید». در این جنگ از یاران حضرت فقط نه نفر کشته شد و از خوارج، بیش از ده تن جان سالم به در نبرد و بقیه چهار هزار نفر، کشته شدند.[۴]

در واقع این جنگ حاصل نفهمی و بی‌بصیرتی مردمی بود که امام خود را نشناخته بودند؛ آنان فکر می‌کردند امیرالمومنین(علیه‌السلام) نیز مانند سایر افراد است، گناه و خطا می‌کند. آنان حتی برای امام خود به اندازه یک حاکم هم ارزش قائل نبودند و حاضر نشدند در جریان صفین، از امام خود تبعیت کنند، بلکه نظر خود را با زور بر امام و خلیفه خود تحمیل کردند.

آن‌ها تمام روایاتی که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در فضیلت امیرالمومنین(علیه‌السلام) فرموده بود و دال بر برتری حضرت بر تمام صحابه و طهارت نفس حضرت بود و حتی آیه تطهیر را نادیده گرفتند و به حضرت تهمت کفر و گناه زدند. این بی‌بصیرتی و نادانی همیشه و در طول تاریخ مشکل‌ساز بوده است و همیشه باعث شده رهبران دل‌سوز نیز کاری از بیش نبرند، چراکه نادانان جلوی مسیر را می‌گیرند.
در حال حاضر نیز باید بصیرت داشت و دوست و دشمن و جایگاه رهبر و دشمنان او را به درستی شناخت تا در مواقع مهم و سرنوشت ساز بتوان تصمیم درست را گرفت و پشتیبان ولایت بود.

__________________________________________
پی‌نوشت
[۱]. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، (جاذبه و دافعه امام على علیه السّلام)، ج ۱۶، ص ۲۹۸٫
[۲]. فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷٫
[۳]. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۲۹۸٫
[۴]. مسعودى، مروج الذهب، ج ۱، ص ۷۶۲- ۷۶۶٫

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true