×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
کارهای فرهنگی امیرالمومنین در دوران خلافت

اگر به دوران طلایی خلافت آقا امیرالمومنین(علیه‌السلام) بنگریم، خواهیم دید این چند سال هر چند کم بوده است، ولی می‌تواند بهترین الگو برای حکومت‌داری اسلامی در تمام دوران‌ها باشد. الگویی بسیار عالی برای عدالت اجتماعی، برای مسائل اخلاقی و فرهنگی در جامعه، برای سیاست‌مداران اسلامی در نحوه تعامل با دشمنان و… .

لذا ما در این نوستار تلاش خواهیم کرد گوشه‌ای از این موارد را به قلم کشیده و مخاطبین خود را با کارهای صورت گرفته در این چند سال آشنا کنیم:

غایت تمام حرکت‌ها، موضع‌‏گیری‌ها و فعالیت‌هاى امیرالمومنین(علیه‌السلام) اصلاح فرهنگ مردم بود. اگر چه در مراحلى از دوران زمام‌دارى خود، اولویت را به امورى دیگر؛ مانند توسعه اجتماعى یا توسعه اقتصادى دادند، اما در نهایت، غایت قصواى تمام فعالیت‌هاى آن حضرت، چیزى جز هدایت بشر به سوى کمال انسانى، زندگانى مکتبى و سرانجام، بهشتى شدن نبود.

برخى از امورى که حضرت براى اصلاح فرهنگ جامعه انجام دادند، به قرار زیر است:

۱) طرد قصّاصون (داستان‏‌سرایان) از صحنه اجتماع اسلامى
تاریخچه داستان‏‌سرایى، به دوران جاهلیت بر مى‏‌گردد. در دوران جاهلیت، داستان‌‏سرایى در میان اعراب رواج داشت و محورى که احادیث و داستان‌هاى آنان در اطراف آن مى‌‏چرخید، جنگ‌ها و نبردها، عشق و احوال عاشقان و اشعار مربوط به ایشان، سحر و کهانت، اخبار جن و امورى از این قبیل بود.
با ظهور اسلام، آنان جایگاه خود را در جامعه اسلامی از دست دادند. بعد از رحلت پیامبر اسلام(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) و روى کار آمدن خلفاى سه‌‏گانه اهل سنت، بار دیگر در جامعه راه پیدا کردند، اما این بار آنان فقط به داستان‌ها و افسانه‌‏هاى مذکور اکتفا نکردند، بلکه دست به جعل حدیث زدند؛ خصوصا زمانى که فضاى جامعه اسلامى را از احادیث پاک نبوى تهى دیدند. حضرت در دوران حکومت خود، بار دیگر آنان را از صحنه جامعه اسلامى طرد کرد.[۱]

۲) احیاى مفهوم حق و تلاش بى‏‌وقفه در حاکم ساختن آن در همه زوایاى زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان
در سراسر زندگی امیرالمومنین(علیه‌السلام) مفهومى مقدس‌تر از مفهوم «حق» نبود؛ بلکه می‌توان گفت حضرت معیار حق و حقیقت بود؛ زیرا پیامبر اکرم(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله)، حضرت را معیار حق معرفی کرده بود.[۲] از این رو در تلاش بود تا معیارهاى حق را به امت اسلام ابلاغ کند و آنان را به سوى حق سوق دهد. اگر چه در این مسیر، موانع بسیار بر سر راهش وجود داشت، اما آنى از اندیشه هدایت امت به حق و نابودى باطل، غافل نبود. حضرت هرگز حقانیت خود را بر مردم تحمیل نمى‏‌کرد، بلکه در تلاش بود تا معیارهاى حق را به آنان نشان دهد تا با شناخت آن معیارها، جبهه حق و جبهه باطل را از هم تشخیص دهند.

در جریان درگیرى اصحاب جمل با حضرت، برخى از افراد جامعه دچار تردید شده بودند؛ یکى از آنان «حارث بن حوط» بود که نزد حضرت آمد و گفت: «آیا شما گمان مى‏‌کنید که اصحاب جمل در گم‌راهى هستند؟ حضرت دید که او در تشخیص حق و باطل، اشخاص و سوابق و نسب را ملاک قرار داده است، از این رو براى هدایت او فرمود: «اى حارث! تو به زیر پایت را نگریسته‌‏اى و بالاى سرت را ندیده‌‏اى! بنابراین، متحیر و سرگردان شده‌‏اى. تو حق را نشناخته‌‏اى تا اهلش را بشناسى و نسبت به باطل نیز شناخت ندارى که دریابى چه کسى موافق آن است».[۳]

۳) بنیان‏‌گذارى ادبیات عرب
یکى از امورى که امیرالمومنین(علیه‌السلام) در عرصه فرهنگ اسلامى بدان توجه داشت، وضع دستور زبان عربى بود. لذا حضرت بنیان این کار را نهاد و ادامه و تکمیل آن را به ابو الاسود دؤلى واگذار کرد. آرى ادبیات گسترده و عالى عرب، مرهون این اقدام حضرت است که بسیارى از علوم اسلامى در سایه آن بالندگى یافت.[۴]

۴) تربیت رجال دینى و دانشمندان اسلامى
علی‌رغم همه گرفتاری‌هاى طاقت‏‌فرسایى که پیش روى امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود، حضرت گروه انبوهى از رجال دینى و دانشمندان اسلامى را تربیت کرد که در میان ایشان جمعى از زهاد و اهل معرفت؛ مانند: «اویس قرنى» ، «کمیل بن زیاد» ، «میثم تمار» و «رشید هجرى» وجود داشته است که در میان عرفاى اسلامى، از مصادر عرفان شناخته شده‌‏اند و عده‌‏اى نیز از مصادر اولیه علم فقه، کلام، تفسیر، قرائت و غیر آن‌ها مى‌‏باشند.[۵]

۵) بیان معارف حقه و عالی در خطابه‌‏ها و در هر فرصت ممکن
از امیرالمومنین(علیه‌السلام) معارفی عالى در زمینه‏‌هاى مختلف بجا مانده است. او در زمینه‏‌هاى خداشناسى، نبوت، امامت، انسان‏‌شناسى، اخلاق، تعلیم و تربیت و دیگر موضوعات، مطالبى فراوانی را فرموده‌‏اند که براى عام و خاص، قابل استفاده است و همه آن مطالب مى‌‏تواند رهنمودهایى شایسته براى بشر باشد. علامه طباطبایى(رحمه‌الله‌علیه) در کتاب شیعه در اسلام در این باره مى‌‏نویسد: «با آن همه گرفتارى طاقت‌فرسا و سرگرم‌‏کننده، ذخایر گران‌بهایى از معارف حقه الهیه و علوم حقه اسلامى را میان مردم به یادگار گذاشت …. وى اول کسى است که در اسلام در فلسفه الهى غور کرد و به سبک استدلال آزاد و برهان منطقى، سخن گفت و مسائلى را که تا آن روز در میان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود، طرح کرد و در این باب به حدى عنایت به خرج مى‏‌داد که حتی در بحبوحه جنگ‌ها به بحث علمى مى‏‌پرداخت».[۶]

۶) زهد اجتماعى، مبناى امیرالمومنین(علیه‌السلام) در درمان بلاهاى اجتماعى
حضرت براى رفع مشکلات جامعه و درمان بلاهاى اجتماعى، زهد و ترک دنیا را مبناى فعالیت‌هاى اصلاحى خود قرار داد. این زهد اجتماعى عبارت بود از اصلاح جهت‌‏گیرى زندگى مردم از دنیا محورى به آخرت محورى، که نتیجه آن، دورى از زیاده‌‏طلبى و اسراف بود تا بدین وسیله، فاصله طبقاتى در جامعه، جاى خود را به قسط و عدل بدهد و بلاى خانمان‏‌سوز فقر، از جامعه رخت بربندد.

حضرت براى پیاده کردن این برنامه اصلاحى، به قوانین اجتماعى جبرى متوسل نشد تا با جبر و زور، اموال مردم را از آن‎ها بستاند و به فقرا بدهد و بدین طریق، فاصله طبقاتى را از بین ببرد، بلکه به روش‌هاى مختلفی، در پى آموزش و هدایت آنان بود تا اولا: خود آنان با انفاق اموال و بى‌‏توجهى به دنیا، زمینه رشد معنوى و کمال خویش را فراهم سازند و از درون، اعتدال یابند؛ ثانیا: با دورى گزیدن از زیاده‌‏طلبى و دنیاگرایى، زمینه رفع بلاهاى اجتماعى، خصوصا فقر را فراهم آورند. مانند توصیه‏ به افرادى چون شریح و ابن حنیف و … داشت. حضرت اصلاح فرهنگ جامعه را از خواص آغاز کرد؛ زیرا پر واضح است که اصلاح جامعه، جز از طریق اصلاح حکّام امکان‏‌پذیر نیست، زیرا خواص نقشی بسیار موثر در جهت‏‌گیرى جامعه دارند.

در نتیجه: امیرالمومنین(علیه‌السلام) در طول چند سالی که خلیفه جامعه اسلامی بود، بسیار تلاش کرد که فرهنگ عمومی مردم را تغییر داده و به اسلام ناب و زمان خود پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بکشاند. فرهنگی که آخرت و معنویت بیشتر از دنیا و نعمت‌های آن اهمیت داشته باشد و مردم با زهد زندگی کنند و نسبت به دنیا حریص نباشند و به فقرا کمک کتتد.

_________________________________________
پی‌نوشت
[۱]. در کتب حدیث آمده است: «إنّ أمیر المؤمنین(علیه‌السلام) رأى قاصّا فى المسجد فضربه و طرده: روزى امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) قصه‌‏گویى را در مسجد دید، او را زد و از مسجد بیرونش کرد».(علامه مجلسى، بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۲۶۴- ۲۶۵؛ شیخ طوسى، التهذیب، ج ۲، ص ۴۸۶؛ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۵۱۵).
[۲]. پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «علىّ مع الحق و الحقّ مع علىّ یدور حیثما دار» (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۲۹۷).
[۳]. یا حارث! إنّک نظرت تحتک و لم تنظر فوقک فحرت إنّک لم تعرف الحقّ فتعرف أهله و لم تعرف الباطل فتعرف من أتاه» (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۹، ص ۱۴۷).
[۴]. امامت پژوهى(بررسى دیدگاههاى امامیه، معتزله واشاعره)، ص ۳۶۴٫
[۵]. علامه طباطبایى، شیعه در اسلام، ص ۴۳٫
[۶]. همان، ص ۲۰٫

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true