×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
آیا مخالفین شیعه همه کافرند؟!

بحث ارتداد و کفر مخالفین مذهب، همیشه مورد توجه علمای هر مذهب بوده و این سوال برای تمام مذاهب اسلامی ایجاد شده است که آیا کسی که با آن مذهب مخالف است، اما اصول اساسی اسلام یعنی توحید، معاد و نبوت را قبول دارد، مسلمان است یا کافر؟

این سوال برای مذهب شیعه نیز مطرح است و بین متکلمین و فقهای طراز اول شیعه همیشه این سوال مطرح بوده که آیا اهل سنت و کسانی‌که ولایت امیرالمومنین(علیه‌السلام) را قبول ندارند، کافر و خارج شده از دین مبین اسلام محسوب می‌شوند یا نه مسلمان‌اند و جان و مال آن‌ها مورد احترام است؟

برخی معتقدند همه کسانی‌که ولایت ائمه اطهار(علیهم‌السلام) را قبول ندارند و از دایره شیعه دوازده امامی خارج‌اند، کافرند و حکم دیگر کفار را دارند؛ آنان برای این مدعای خود به دو دسته از روایات استدلال می‌کنند:

۱) روایاتی که در مقام توصیف و تمجید مقام رفیع امامت و ولایت است؛ مانند این‌که امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: اسلام بر پنج پایه استوار است، بر نماز، روزه، زکات، حج و ولایت، و هیچ‌کدام از این‌ها مانند ولایت فرا خوانده نشده بودند.(هیچ کدام از این موارد به اندازه ولایت مهم نیست)».[۱]

۲) روایاتی که مخالفان و منکران امامت را معرفى مى‏‌کند که این دسته، خود به دو بخش تقسیم مى‏شود: در بخشى از این روایات، از مخالفان و منکران امامت، به عنوان کافر و در بخش دیگر، به عنوان مرتد، یاد شده است که از هر کدام، نمونه‏‌هایى را ذکر می‌کنیم:

الف) روایاتى که بیان‌گر کفر مخالفان است‏
۱) «هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است».[۲] این حدیث با تعابیر مختلفی نقل شده است.
۲) امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: «هر کس از این امت صبح کند و امامی نداشته باشد، صبح کرده است در حالی‌که گم‌راه است و اگر در این حالت بمیرد، در حال کفر و نفاق مرده است».[۳]
۳) از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده است که فرمود: «هر کس ما را بشناسد(امامت ما را قبول کند) مومن است و هر کس ما را انکار کند، کافر است».[۴]

ب) روایاتی که دال بر ارتداد مخالفان‏ است
مانند این‌که امام باقر(علیه‌السلام) در این باره ‏فرمود: مخاطبان آیه شریفه «مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ …» کسانى هستند که منصب امامت را غصب کرده‏‌اند.[۵]

در نتیجه: بر اساس روایات فوق، انکار امامت، موجب کفر و ارتداد مى‌‏شود و این مطلب حاکی از این است که امامت از اصول دین است.

ارزیابى روایات‏
دسته اول از روایات که اهمیت امامت را بیان می‌کند و به هیچ وجه دال بر کفر منکر آن نیست؛ بلکه سیاق روایات نشان می‌دهد که نماز و روزه و حج و زکات نیز از پایه‌های اساسی اسلام هستند، پس اگر امامت از اصول دین است، پس باید چهار مورد دیگر نیز از اصول دین باشند.
به همین دلیل، برخى از محققان با این‌که امامت را از اصول دین مى‌‏دانند، اما از استدلال به روایات فوق خوددارى کرده، مى‏‌گویند: «از این روایات اهمیت امامت فهمیده می‌شود، ولی این اهمیت سبب نمی‌شود امامت از اصول دین باشد».[۶]

نقد استدلال به روایات کفر و ارتداد مخالفان‏
این نقد، مبتنى بر دو مقدمه است:
۱) بر اساس روایتى که از امام صادق(علیه‌السلام) نقل شده است «کفر» در قرآن، معانى مختلفى دارد که متصف شدن به برخى از معانى آن، موجب خروج از دین است؛ هم‌چون انکار ربوبیت و معاد(که آن را کفر جحودى گویند) و برخى دیگر، نه تنها با اسلام، منافات ندارد، بلکه با آن، قابل جمع است. از این قبیل است، کفر به معناى ناسپاسى در برابر شکر و یا کفر به معناى ترک اوامر الهى در برابر اطاعت.[۷] گفتنى است که کفر در روایات نیز به معانى فوق به کار رفته است.

۲) از آیات و روایات استفاده مى‌‏شود که نسبت میان اسلام و ایمان، عام و خاص مطلق است. بدین معنى که هر مومنى مسلمان است، ولى هر مسلمانى، الزاما مومن نیست. بنابراین، کفر مقابل اسلام، غیر از کفر مقابل ایمان است یعنى هر کفر مقابل اسلام، کفر مقابل ایمان هم هست، و لکن هر کفر مقابل ایمان، کفر مقابل اسلام نخواهد بود. بنابراین، کفر مقابل ایمان، با اسلام منافات ندارد.

با توجه به نکات فوق، پاسخ استدلال به روایات یاد شده، روشن مى‌‏شود؛ زیرا این استدلال، در صورتى تمام است که پیش‌تر، دو مطلب به اثبات رسیده باشد: یکى این‌که دلالت روایات بر مدعا(کفر مخالفان) تمام باشد و دیگر این که معارض نداشته باشد؛ در حالى که هر دو مطلب، قابل مناقشه است؛ زیرا اولا، دلالت روایات فوق بر مدعا، مخدوش است؛ چرا که روایات، در صورتى مثبت مدعاست که واژه کفر در آن‌ها در برابر اسلام به کار رفته باشد، در حالى که در هیچ یک از روایات مربوط، چنین نیست، بلکه واژه کفر، بیشتر در مقابل ایمان به کار رفته است، نه اسلام؛ و چنان‌که گذشت، کفر به این معنى، نه تنها با اسلام منافات ندارد، بلکه با آن قابل جمع است. پس دلالت روایات بر مدعا، تمام نیست.

پاسخ فوق را گروه زیادى از علما و فقهای متأخر و معاصر امامیه مطرح کرده‏‌اند:
مرحوم صاحب جواهر(رحمه‌اللّه‌علیه) مى‏‌گوید: «شاید آن‌چه در اخبار آمده و منکر ولایت را کافر نامیده‌اند، حمل بر کفر مقابل ایمان شود، نه مقابل اسلام».[۸]
شیخ انصارى(رحمه‌اللّه‌علیه) با این که امامت را از اصول دین مى‌‏داند، با نسبت دادن کفر به مخالفان، به شدت مخالفت کرده، در پاسخ کسانى که براى اثبات کفر مخالفان، به روایات استناد کرده‌‏اند، مى‌‏نویسد: «مستفاد از اخبار و سخنان اصحاب، این است که کفر در این مقام، مقابل ایمان است که اخص از اسلام است».[۹]
مرحوم حکیم(رحمه‌اللّه‌علیه) نیز در مستمسک مى‌‏نویسد: «ظاهر روایاتی که دال بر کفر مخالفان است، کفر در مقابل ایمان است نه اسلام».[۱۰]
امام خمینى(رحمه‌اللّه‌علیه) نیز از جمله کسانى است که تقابل در این‌گونه روایات را، میان کفر و ایمان مى‌‏داند.[۱۱]

در نتیجه: مهم‌ترین دلیل کسانی‌که معتقدند اهل سنت و مخالفان مذهب شیعه کافرند و حکم دیگر کفار را دارند، روایاتی از معصومین(علیهم‌السلام) بود که گفته شده اولا: دلالت آن‌ها بر مدعا مخدوش است، ثانیا بسیاری از علما و فقهای عظام شیعه مخالف این نظر هستند و استنباط آن‌ها از روایات چیز دیگری است.
بدین ترتیب، موافقان و مخالفان اصل امامت، هر دو، مسلمان و به حکم آیه شریفه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ …» برادر یکدیگرند و انکار اصل امامت، اگر از روى تعصب و عناد نباشد، ضررى به مسلمان بودن مخالف نمى‏‌زند.

___________________________________________
پی‌نوشت
[۱]. «بنى الإسلام على خمس؛ على الصلاه و الصوم و الزکات و الحجّ و الولایه و لم یناد بشى‏ء کما نودى بالولایه»(الکافی، ج ۲، ص ۱۸).
[۲]. «من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میته جاهلیّه»(الکافی، ج ۱، ص ۳۷۶؛ باب من مات و لیس له إمام من أئمه الهدی).
[۳]. «من أصبح من هذه الأمّه لا إمام له، أصبح ضالا تائها و إن مات على هذه الحاله مات میته کفر و نفاق»(الکافی، ج۱، ص ۱۸۳).
[۴]. «من عرفنا کان مؤمنا و من أنکرنا کان کافرا»(الکافی، ج۱، ص ۱۸۷).
[۵]. علامه مجلسى، بحار الانوار، ج ۱، ص ۵۷۷٫
[۶]. «لا یستفاد ذلک من تلک الأخبار الدالّه على أن بنى الإسلام على خمس و لا یلزم من أهمّیّتها فى نظر الشارع، صیرورتها ضروریّه».( شیخ انصارى، کتاب الطهاره، ج ۲، ص ۳۵۳).
[۷]. «قَالَ قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِی عَنْ وُجُوهِ الْکُفْرِ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ الْکُفْرُ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَلَى خَمْسَهِ أَوْجُهٍ فَمِنْهَا کُفْرُ الْجُحُودُ وَ الْجُحُودُ عَلَى وَجْهَیْنِ وَ الْکُفْرُ بِتَرْکِ مَا أَمَرَ اللَّهُ وَ کُفْرُ الْبَرَاءَهِ وَ کُفْرُ النِّعَمِ فَأَمَّا کُفْرُ الْجُحُودِ فَهُوَ الْجُحُودُ بِالرُّبُوبِیَّهِ وَ هُوَ قَوْلُ مَنْ یَقُولُ لَا رَبَّ وَ لَا جَنَّهَ وَ لَا نَارَ وَ هُوَ قَوْلُ صِنْفَیْنِ مِنَ الزَّنَادِقَهِ یُقَالُ لَهُمُ الدَّهْرِیَّه…».(الکافى، ج ۲، ص ۳۸۹).
[۸]. «فلعلّ ما ورد فى الأخبار الکثیره، من تکفیر منکر على علیه السّلام محمول على إراده الکافر فى مقابل الإیمان»( محمد حسن نجفى، جواهر الکلام، ج ۶، ص ۶۰).
[۹]. إلّا أنّ المستفاد من مجموع الأخبار و کلمات الأخیار أنّ المراد بهذا الکفر، المقابل للإیمان الّذى هو أخصّ من الإسلام.(شیخ انصارى، کتاب الطهاره، ج ۲، ص ۳۵۲).
[۱۰]. «و أمّا النصوص، فالذّى یظهر منها أنّها فى مقام إثبات الکفر للمخالفین بالمعنى المقابل للإیمان کما یظهر من المقابله بین الکافر و المؤمن».(سید محسن حکیم، مستمسک عروه الوثقى، ج ۱، ص ۳۹۴).
[۱۱]. «فهلّا تنبّه بأنّ الروایات التى تشبّث بها لم یرد فى واحد منها أنّ من عرف علیّا علیه السّلام فهو مسلم و من جهله فهو کافر. بل قابل فى جمیعها بین المؤمن و الکافر و الکافر مقابل المسلم، غیر المقابل للإیمان».(امام خمینى، کتاب الطهاره، ج ۳، ص ۳۲۰).

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true