×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
اهل سنتی که عناد نداشته باشند، اهل نجاتند!

بحث ارتداد و کفر مخالفین مذهب، همیشه مورد توجه علمای هر مذهب بوده و این سوال برای تمام مذاهب اسلامی ایجاد شده است که آیا کسی که با آن مذهب مخالف است، اما اصول اساسی اسلام یعنی توحید، معاد و نبوت را قبول دارد، مسلمان است یا کافر؟

برخی معتقدند تمام کسانی‌که ولایت ائمه اطهار(علیهم‌السلام) را قبول ندارند و از دایره شیعه دوازده امامی خارج‌اند، کافرند و حکم دیگر کفار را دارند. در این مطلب نظر و ادله آنان مورد بررسی قرار گرفت و گفته شد که مهم‌ترین دلیل آنها روایات است و دلالت روایات بر مدعای آنان مخدوش است.

در این نوشتار به اشکال دوم نظر آن‌ها می‌پردازیم:

بر فرض که مشکل دلالى روایات مزبور منتفى باشد، باز هم تمسک به آن‌ها از جهت دیگرى مخدوش است؛ زیرا در برابر آن‌ها روایات متعدد و معتبرى وجود دارد که بر اسلام حقیقى مخالفان، به شرط عدم جحد و عناد دلالت مى‏‌کند و در حقیقت، مى‌‏تواند حاکم و مفسر روایات مورد بحث باشد.

به تعبیر دیگر، ما با دو دسته روایات مواجه هستیم که یکى بر کفر مطلق مخالفان دلالت دارد و دیگرى بر کفر مقید به عناد و لجاجت، و جمع هر دو دسته به این است که روایات مطلق را حمل بر روایات مقید کنیم. بنابراین، روایات، اشاره به کفر کسانى خواهد داشت که از روى جحد و عناد، با مسأله امامت مخالفت مى‌‏کنند، نه مطلق مخالفان.

از جمله روایاتى که بر اسلام مخالفان به شرط عدم جحد و عناد، دلالت دارد، روایات زیر است:
۱٫ در اصول کافى روایت مشروحى در این زمینه وارد شده است که خلاصه آن چنین است: سه نفر از اصحاب امام صادق(علیه‌السلام) به نام‌هاى «هاشم صاحب البرید» ، «ابو خطاب» و «محمد بن مسلم» درباره مخالفان امامت، اختلاف نظر داشتند. هاشم معتقد بود که جاهلان و منکران امامت، کافرند، ولى ابو خطاب، در کفر مخالفان، وجود حجت را شرط مى‏‌دانست و محمد بن مسلم، افزون بر آن، تحقق انکار و جحد را نیز معتبر مى‌‏شمرد. نزاع این سه نفر، در ایّام حجّ، نزد امام صادق(علیه‌السلام) کشیده شد و حضرت ضمن گوش‌زد کردن اعتقاد مخالفان به توحید و نبوت و انجام اعمال عبادى، با اظهار تعجب مکرّر و گفتن سبحان اللّه، آنان را از نسبت دادن کفر به جاهلان مسأله امامت، بر حذر داشت و تلویحا نظر محمد بن مسلم را تأیید فرمود.[۱]

۲٫ در بحار الانوار، گفت‌وگوى مشروحى از امیرالمومنین(علیه‌السلام) با «اشعث بن قیس» آمده است؛ در این روایت حضرت ابتدا به بیان حوادثى که بعد از رحلت پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) تا آن زمان رخ داده بود، و تحلیل آن‌ها پرداخت؛ در این هنگام اشعف با حالت عصبانی گفت: «اگر چنین باشد که تو می‌گویی، پس، از این امت تنها تو و شیعیان تو اهل نجاتند و مابقی هلاک می‌شوند!».
امیرالمومنین(علیه‌السلام) در پاسخ او فرمود: «از این امت تنها ناصبین و معاندین و مجاحدین هلاک می‌شوند، اما کسی که به توحید و نبوت محمد تمسک جسته و مسلمان است و ظلمی به ما اهل بیت نکرده و با ما عداوت و کینه‌ای ندارد، و تنها در خلافت شک دارد و اهل آن را نمی‌شناسد(در شک و تردید است و عنادی ندارد) چنین شخصی مسلمان مستضعف است و امید است که رحمت الهی او را دریابد».[۲]

بنابراین با توجه به این تعارض نمی‌توان پذیرفت تنها آن دسته از روایات صحیح باشند که بیان می‌کنند مخالفان مذهب شیعه کافر هستند؛ بلکه باید بین روایات جمع کرد؛ و به نظر می‌رسد که بهترین جمع بین آن‌ها این است که روایات مطلق را حمل بر مقید کنیم و بگوییم در همه روایات، منظور انکاریست که از روی حجد و عناد و علم و آگاهی باشد و اگر کسی مستضعف فکری باشد و امر بر او مشتبه گردد، ان‌شاءالله اهل نجات خواهد بود.

_______________________________________________
پی‌نوشت
[۱]. «عَنْ هَاشِمٍ صَاحِبِ الْبَرِیدِ قَالَ کُنْتُ أَنَا وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ أَبُو الْخَطَّابِ مُجْتَمِعِینَ فَقَالَ لَنَا أَبُو الْخَطَّابِ مَا تَقُولُونَ فِیمَنْ لَمْ یَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَقُلْتُ مَنْ لَمْ یَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ کَافِرٌ فَقَالَ أَبُو الْخَطَّابِ لَیْسَ بِکَافِرٍ حَتَّى تَقُومَ عَلَیْهِ الْحُجَّه….»(کلینى، الکافى، دارالکتب الاسلامی، تهران، ۱۳۶۵، ج ۲، ص ۴۰۱).
[۲]. «… فَقَالَ الْأَشْعَثُ وَ اللَّهِ لَئِنْ کَانَ الْأَمْرُ کَمَا تَقُولُ لَقَدْ هَلَکَتِ الْأُمَّهُ غَیْرَکَ وَ غَیْرَ شِیعَتِکَ فَقَالَ إِنَّ الْحَقَّ وَ اللَّهِ مَعِی یَا ابْنَ قَیْسٍ کَمَا أَقُولُ، وَ مَا هَلَکَ مِنَ الْأُمَّهِ إِلَّا النَّاصِبِینَ وَ الْمُکَاثِرِینَ وَ الْجَاحِدِینَ وَ الْمُعَانِدِینَ، فَأَمَّا مَنْ تَمَسَّکَ بِالتَّوْحِیدِ وَ الْإِقْرَارِ بِمُحَمَّدٍ وَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الْمِلَّهِ، وَ لَمْ یُظَاهِرْ عَلَیْنَا الظَّلَمَهَ، وَ لَمْ یَنْصِبْ لَنَا الْعَدَاوَهَ، وَ شَکَّ فِی الْخِلَافَهِ، وَ لَمْ یَعْرِفْ أَهْلَهَا وَ وُلَاتَهَا، وَ لَمْ یَعْرِفْ لَنَا وَلَایَهً، وَ لَمْ یَنْصِبْ لَنَا عَدَاوَهً، فَإِنَّ ذَلِکَ مُسْلِمٌ مُسْتَضْعَفٌ یُرْجَى لَهُ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ یُتَخَوَّفُ عَلَیْهِ ذُنُوبُهُ».(علامه مجلسی، بحارالانوار، موسسه الوفا بیروت، ۱۴۰۴ق، ج ۲۷، ص ۴۷۱).

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true