×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
منع کتابت حدیث، تدبیری برای پوشاندن «امامت»

یکی از مسائل بسیار مهم در تاریخ اسلام، مساله «کتابت حدیث» و منع آن توسط خلفای اهل سنت، تا زمان «عمربن عبدالعزیز» است. طبق گواهی تاریخ صدر اسلام، خلفای اهل سنت به شدت از بیان و گسترش احادیث پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) جلوگیری می‌کردند.
اما به راستی چرا بیان احادیث نبوی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای آنان تا این اندازه مهم و حساس بود که با تمام توان به مبارزه با آن پرداختند و با هر وسیله‌ای که می‌شد، از نشر آن خودداری کرده و مردم و به خصوص صحابه بزرگ اسلام را از نقل حدیث نبوی به شدت منع کردند؟

آیا این توجیه که ممکن است احادیث نبوی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با قرآن مخلوط شود، توجیه خوبی است؟! این توجیه به هیچ وجه قابل قبول و قانع‌کننده نیست، زیرا هیچ کلامی از بشر و لو از خود پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یارای مقاله با آیات قرآن را نداشت؛ بدون شک مردم آن زمان و حتی زمان‌های بعدی نیز به راحتی می‌توانستند تشخیص دهند که این سخن، بشری است یا از طرف خداوند متعال است. بنابراین به هیچ وجه نمی‌تواند عمل بسیار زشت آنان را توجیه کند.

در ابتدا تاریخچه منع حدیث از سوی خلفا را بررسی کرده، سپس تحلیل خود در این زمینه را ارائه می‌کنیم؛ سپس قضاوت در این زمینه را به مخاطبین عزیز می‌سپاریم.
تاریخچه منع کتابت احادیث نبوى به زمان رسول مکرم اسلام(صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) بر مى‏‌گردد؛ زمانی‌که مهاجران قریش، «عبد اللّه بن عمرو بن عاص» را از نگارش حدیث پیامبر(صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) منع کرده و به او گفتند: «تو هر چه از پیامبر(صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) مى‌‏شنوى، مى‌‏نویسى؛ در صورتى که رسول خدا(صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) نیز بشر است و در خوش‏‌حالى و خشم، سخنى از دهانش بیرون مى‌‏آید». چنان‌که همین مهاجران، مانع نوشتن وصیت‌‏نامه حضرت در آخرین دقایق حیات آن حضرت شدند.[۱]

بعد از وفات پیامبر اکرم(صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) ابو بکر، اولین شخصى بود که مانع نقل احادیث پیامبر(صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) شد. دلیل او در این باره این بود که در نقل احادیث، اختلاف ایجاد شده است. قطعا مردم بعد از شما در این امر، به اختلاف بیشترى خواهند افتاد. از این رو از رسول خدا(صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) حدیث نقل نکنید و هر کس از شما از امرى پرسید، در پاسخش بگویید: بین ما و شما کتاب خدا وجود دارد، حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانید.[۲]

خلیفه دوم نیز روش ابوبکر را با شدت بیشترى ادامه داد و در واقع، مبارزه‌‏اى آشکار با نشر حدیث را آغاز کرد. عمر از مردم خواست احادیث را جمع‏‌آورى کرده، به نزدش ببرند. سپس فرمان داد که همه آن‌ها را بسوزانند. او به صحابه گفته بود که روایت از رسول خدا(صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) را کم کنید و فقط به مواردى که بدان‌ها عمل مى‏‌کنید، اکتفا کنید. خلیفه دوم در این باره، سخت‌‏گیرى را به آن‌جا رساند که افرادى را به خاطر نقل احادیث زیاد از پیامبر(صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) به زندان انداخت، که سه تن از آنان عبارت بودند از: «ابن مسعود» ، «ابو الدرداء» و «ابو مسعود انصارى».[۳]

خلیفه سوم «عثمان بن عفان» نیز راه خلفاى قبلى را ادامه داد؛ او در بالاى منبر گفت: «بر کسى جایز نیست که حدیثى را روایت کند که در دوران ابوبکر و عمر شنیده نشده است».[۴]

در دوران معاویه، این روند، با شکل جدیدی ادامه یافت، او بعد از به خلافت رسیدن، در نامه‏‌اى به همه کارگزارانش نوشت: «هر کس در فضلیت ابوتراب و اهل بیتش حدیثى روایت کند، خونش هدر است».[۵] جریان منع کتابت حدیث، حدود یک قرن ادامه یافت، تا در زمان «عمر بن عبد العزیز» منسوخ شد.

اشاعه احادیث جعلى‏
هنگام مسدود شدن باب احادیث نبوى بر امت اسلامی، باب احادیث اسرائیلیات گشوده شد؛ زیرا در همان زمان، افرادى چون «تیم‌دارى» (راهب نصرانى) و «کعب الاحبار» یهودى که در زمان گسترش اسلام و بعد از پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) به خلفا نزدیک شده بودند، متکفل این امر شدند. آنان مجال یافته بودند که احادیث اسرائیلیات را بین مسلمانان نشر دهند. در زمان عمر، در هر هفته، قبل از نماز جمعه، یک ساعت به آن‌ها اختصاص داده مى‏‌شد که در مسجد پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) براى مردم حدیث بخوانند و در زمان عثمان، این فرصت به دو ساعت افزایش یافت.
گفتنى است که عمر، عثمان و معاویه، از کعب الاحبار درباره مبدأ آفرینش، معاد، تفسیر قرآن و غیره پرسش مى‏کردند. نقل احادیث اسرائیلیات به عنوان یک رسم، تا دوران خلافت عباسیان ادامه یافت. امیرالمومنین(علیه‌السلام) در دوران زمام‌دارى خود، آن‌ها را «قصاصون» نامید و از مسجد اخراج کرد.[۶]

لذا این سوال مطرح می‌شود که به راستی چرا به صحابه بزرگ اسلام، که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را دیده و سخن او را شنیده بودند، اجازه نقل حدیث داده نشد، اما به افرادی هم‌چون «کعب الاحبار» یهودی اجازه داده شد که روزی یک ساعت و بعدها دو ساعت در مسجد پیامبر بنشیند و حدیث بخواند؟ آیا این‌جا این سوال مطرح نیست که خلفای سه‌گانه، از منع حدیث، هدف دیگری را دنبال می‌کردند.

مطمئنا آنان از بیان احادیثی که در مورد فروعات هم بوده ترسی نداشتند، زیرا هر روز خود نماز می‌خواندند و روزه می‌گرفتند، پس ترس آنان بیان چیز دیگری از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده است، جا دارد این‌جا این سوال را پرسید که آن‌ها از بیان چه چیزی ترس داشتند؟ آیا غیر از مساله امامت و ولایت چیز دیگری بوده است؟ به نظر می‌رسید ترس آنان از بیان احادیثی مانند غدیر، حدیث سفینه نوح، حدیث ثقلین، حدیث منزلت، حدیث یوم الدار و مانند این‌ها بوده است، که دال بر فضیلت امیرالمومنین(علیه‌السلام) و اهل بیت او بوده است. همان‌طور که خود معاویه همین را بر زیان جاری کرده و می‌گوید هیچ‌کس حق ندارد فضائلی از امیرالمومنین(علیه‌السلام) را بیان کند.

زیرا اگر این احادیث در میان مردم بیان می‌شد، خود به خود باعث بیداری مردم به خصوص نسل جدید شده و به سمت اهل بیت(علیهم‌السلام) کشیده می‌شدند و ممکن بود خلافت را از دست داده و اهل بیت(علیهم‌السلام) خلیفه شوند.

________________________________________
پی‌نوشت
[۱]. سید مرتضى عسکرى، معالم المدرستین، ج ۱، ص ۴۱۹٫
[۲]. شمس الدین ذهبى، تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۲- ۳٫
[۳]. ذهبى، تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۷٫
[۴]. متقى هندى، منتخب الکنز (در حاشیه مسند احمد)، ج ۴، ص ۶۴٫
[۵]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۱۵- ۱۶٫
[۶]. علامه مجلسى، بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۲۶۴ و ۲۶۵؛ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۵۱۵٫

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true