×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
خلیفه اول، سهم «مولفه قلوبهم» از زکات را قطع کرد!

ما در مباحث گذشته[۱] به بحث مخالفت‌های خلیفه اول با دستور مستقیم پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و یا آیات قرآن پرداختیم. در این نوشتار نیز به یکی دیگر از مخالفت‌های او پرداخته و بیان خواهیم کرد که چگونه او با آیات قرآن کریم مخالفت کرد.

خداوند متعال در قرآن مجید، براى افرادى که باید دل‌هاى آن‌ها را به سوى اسلام جلب کرد، سهمى در زکات قرار داده است و فرموده است: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَهً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیم [توبه/۶۰] زکات براى فقرا و مستمندان و عاملان آن‌ها و کسانى که باید دل‌هایشان را جلب کرد، و آزادى بردگان و وام‌داران، و صرف آن در راه خدا و درراه‏‌ماندگان است، این یک فریضه الهى است. و خداوند نسبت به هر چیزى، دانا و حکیم است».

پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) این سهم از زکات را به افرادى مى‏‌داد که لازم بود دل‌هاى آن‌ها را به سوى اسلام جلب کرد و اینان چند صنف بودند:
عده‌‏اى از آن‌ها اشراف عرب بودند که پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اندکى از مال را به آن‌ها اختصاص مى‌‏داد تا مسلمان شوند. برخى دیگر، مردمى بودند که اسلام مى‏‌آوردند، ولى نیّات ضعیفى داشتند و لازم بود که دل‌هاى ایشان را با بخشش، به دست آورد؛ مانند ابو سفیان، پسرش معاویه، عیینه بن حصن، اقرع بن حابس و عباس بن مرداس. بعضى دیگر نیز کسانى بودند که مورد بخشش قرار مى‏‌گرفتند تا بدین وسیله افراد دیگرى از رجال عرب، مانند آن‌ها به اسلام گرایش پیدا کنند. برخى دیگر از «مؤلفه قلوبهم» کسانى بودند که با مقدارى از زکات، دل‌هایشان را به منظور جنگ با کفّار، جلب مى‏‌کردند.

پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از هنگام نزول آیه شریفه مذکور، تا زمانى‌که به جهان باقى شتافت، این روش را با کسانى‌که مى‌‏بایست دل‌هایشان جلب شود ادامه داد، و به اجماع کلیّه طوایف مسلمین، پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بعد از خود به هیچ‏‌کس اجازه نداد که این سهم را حذف کند.

ولى هنگامى که ابو بکر روى کار آمد، این دسته براى دریافت سهم خود، مانند زمان پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نزد او آمدند. ابو بکر فرمانى نوشت که آن‌ها سهم خود را دریافت کنند. آن‌ها نیز فرمان ابو بکر را به عمر نشان دادند تا سهم خود را بگیرند، ولى عمر فرمان ابو بکر را پاره کرد و گفت ما نیازى به‏ شما نداریم. خداوند اسلام را بزرگ داشته و از شما بى‌‏نیاز ساخته است. اگر اسلام بیاورید، کارى به شما نداریم، وگرنه، پاسخ شما را با شمشیر مى‏‌دهیم.
آن‌ها نزد ابو بکر برگشتند و گفتند: آیا خلیفه تو هستى یا عمر؟
ابو بکر گفت: به خواست خدا او خلیفه است! و بدین گونه عمل عمر را امضا کرد.

به هر حال، هر دو خلیفه و پیروان آن‌ها، موضوع را مسلم گرفتند که نباید به «مؤلفه قلوبهم» سهمى از زکات داد، بلکه این سهم را باید به سایر اصناف مذکور در آیه زکات پرداخت کرد.[۲]

حال اگر کسی از علمای اهل سنت در دفاع از این عمل خلیفه اول و دوم بگوید: آیات قرآن، تابع مصالح و مفاسد است، علت تشریع این‌ حکم، این بوده که اسلام در ابتدا ضعیف بوده و از شر این افراد در امان نبوده است، پس این مقدار از زکات را قرار داده تا به آن‌ها بدهند و با این کار، شر آن‌ها محفوظ بماند. اما بعد از قوت گرفتن اسلام و در امان ماندن از شر آن‌ها، دیگر نیازی به پرداخت زکات به آن‌ها نبود؛ به همین خاطر بود که خلیفه اول و دوم چنین استنباطی کردند.

پاسخ ما این است که اولا: علت این حکم، در آیه بیان نشده است، اگر علت بیان شده بود، ما نیز می‌پذیرفتیم، زیرا حکم دایر مدار علت است؛ اما ممکن است این چیزی که گفته شده یکی از حکمت‌های این حکم باشد، اما تمام علت نباشد که ما حکم را دایر مدار آن بدانیم. ثاینا: آیه مطلق است و همه زمان‌ها را در بر می‌گیرد، چه آن زمانی که اسلام در ضعف بوده و چه آن زمانی که در قدرت است؛ شما به چه دلیل و برهانی آیه را به زمان ضعف اسلام، تخصیص می‌زنید.

تنها کسی که می‌توانست این آیه را تخصیص بزند و تفسیر کند و بفرمایید منظور آیه چیست، خود پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود که به اتفاق خود علمای اهل سنت، حضرت تا زنده بود نه تنها چنین سخنی نگفت، بله سهم آنان را می‌داد.

باز از آنان سوال می‌پرسیم مگر بعد از فتح مکه مسلمانان در اوج قدرت نبودند، پس چرا باز پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) سهم آنان را از زکات پرداخت می‌کرد؟ مگر بین رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و خلافت ابوبکر چقدر فاصله شده است که اوضاع تغییر کرده باشد؛ آن‌ها بعد از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بدون درنگ آمدند و از خلیفه اول درخواست سهم خود از زکات را کردند، اما خلیفه، با دخالت عمر از دادن سهم آنان امتناع کرد.

لذا به هیچ وجه این دلیل معقول نیست و نمی‌تواند عمل نادرست خلیفه اول و دوم را توجیه کند؛ بلکه باید گفت آن‌ها به صلاح‌دید خود با نص صریح قرآن کریم، بدون هیچ مجوز شرعی مخالفت کردند و اجتهاد خود را بر آیه قرآن ترجیح دادند.

قضاوت در این مورد را به عقل‌های بیدار و جویای حق می‌سپاریم.

____________________________________
پی‌نوشت
[۱]. این مطلب و این مطلب.
[۲]. اجتهاد در مقابل نص، سید عبد الحسین شرف الدین- ترجمه على دوانى‏، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم‏، ۱۳۸۳ ش‏، چاپ نهم‏، ص ۱۰۳٫

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true