×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
خلیفه اول، بر خلاف آیات قرآن، ارث حضرت زهرا را مصادره کرد!

ما در مباحث گذشته[۱] به بحث مخالفت‌های خلیفه اول با دستور مستقیم پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و یا آیات قرآن پرداختیم. در این نوشتار نیز به یکی دیگر از مخالفت‌های او پرداخته و بیان خواهیم کرد که چگونه او با آیات قرآن کریم مخالفت کرد.

خلیفه اول به گواهی تاریخ مسلم شیعه و اهل سنت، فدک را که حق مسلم حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) بود و پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به ایشان بخشیده بود را از حضرت گرفت و با صریح قرآن کریم مخالفت کرد. وی با استناد به حدیثی که ادعا کرد از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شنیده است، در حالی‌که هیچ‌یک از اصحاب چنین حدیثی را نشنیده بود، مدعی شد که پیامبران الهی هیچ مالی را به عنوان  ارث، از خود باقی نمی‌گذارند. با این بهانه فدک را از حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) گرفت و حق او را غصب کرد.

اما به راستی قرآن کریم در این زمینه چه می‌گوید؟ آیا طبق آیات قرآن کریم پیامبران الهی چیزی را به ارث نمی‌گذارند، یا نه ارث می‌گذارند و دیگران از آن‌ها ارث می‌برند؟

بدون شک با ملاحظه آیات قرآن کریم به این نتیجه خواهیم رسید که پیامبران الهی هم ارث به جا می‌گذارند و هم از دیگران ارث می‌برند؛ دلیل ما بر این ادعا آیات زیر است:
الف) آیاتی که در خصوص انبیا آمده و با صراحت بیان کرده‌اند انبیا از خود ارث به جا می‌گذارند؛ از جمله این آیات می‌توان به آیات زیر اشاره کرد:

۱٫ خداوند داستان حضرت زکریا(علیه‌السلام) را این‌چنین نقل مى‏‌کند: «إِذْ نادى‏ رَبَّهُ نِداءً خَفِیًّا قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی … وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائِی وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا [مریم/ ۳- ۶] زکریا خدایش را پنهانى خواند و گفت: پروردگارا! استخوانم سست شده … من بعد از خود از وارثانم بیم دارم و زنم نازاست. به من فرزندى موهبت کن که از من و خاندان یعقوب، ارث ببرد و خدایا او را پسندیده گردان». در این آیه خداوند متعال به صراحت بیان می‌کند که زکریا از خداوند متعال بچه را می‌خواهد که‌ از او ارث ببرد، پس از پیامبران هم می‌توان ارث برد.

۲٫ قرآن کریم در شرح حال حضرت سلیمان می‌فرماید: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ [نمل/۱۶] سلیمان از داوود ارث برد». همان‌طور که می‌دانید حضرت سلیمان حکومت و پادشاهی را از پدر به ارث برد و به جای پدر بر کرسی قدرت نشست و حکومت کرد و خداوند متعال نیز جن و انس و ابر و باد و… را به فرمان او در آورد.

ب) تمام آیاتی که مربوط به ارث است، عام هستند و انبیای الهی را نیز در بر می‌گیرند، در هیجچ آیه‌ای یا روایت خاصی از نبی گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که مورد اتفاق فریقین باشد، انبیای الهی از این آیات عام خارج نشده‌اند. در این‌جا به برخی از این آیات را اشاره می‌کنیم:

۱٫ «لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضا [نساء/۷] براى مردان از آن‌چه پدر و مادر و خویشان، گذاشته‌‏اند بهره‌‏اى هست، براى زنان نیز از آن‌چه پدران و مادران و خویشان گذاشته‌‏اند- کم یا زیاد- بهره‌‏اى مقرر شده است».
۲٫ «یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْن [نساء/۱۱] خداوند شما را درباره فرزندان‌تان سفارش مى‌‏کند، براى پسران مانند بهره دو دختر مقرر شده است».
۳٫ «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّه [انفال/۷۵] در کتاب خدا خویشاوندان، بعضى نسبت به بعض دیگر سزاوارترند».

تمام این آیات عام هستند و پیامبران و دیگران را شامل می‌شود، درست مانند سایر احکام که هر مکلفی را شامل می‌شوند؛ هم پیامبر و هم دیگران را، بدون این‌که میان آن‌ها فرقى باشد.
حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) نیز با استناد و استدلال به این آیات در برابر ابوبکر به اثبات مدعای خود پرداخت و حق خود را که ارث از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود را مطالبه کرد؛ بعد از این سخنان و استدلال زیبای حضرت که به «خطبه فدکیه» معروف است، ابوبکر نتوانست استدلال فاطمه را رد کند.

آرى، دختر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) براى اثبات حق خود، ابتدا به صریح آیات قرآن استدلال کرد، سپس ثابت کرد که با استناد به معناى عام آیات ارث و آیه وصیت، وى باید از پدر خود ارث ببرد. و صریحا به آن‌ها فهماند که این عمومات، نه از کتاب(قرآن) و نه از سنت، تخصیص نخورده است.[۲]

اما در مورد حدیث «لا نورث» هم باید گفت: چگونه ممکن بود پیغمبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) این حدیث را از امیرالمومنین(علیه‌السلام) که حافظ سرّ و مدافع وى، درب شهر علم و حکمت او، دادرس‌‏ترین امت و باب حطه و کشتى نجات مسلمانان و باعث امان آن‌ها از پراکندگى بود، مخفی بدارد؟

چگونه ممکن بود عباس عموی پیامبر این حدیث را نشنیده باشد؟ و چرا باید عموم بنى هاشم نیز این حدیث را از پیغمبر نشنیده باشند و بعد از وى، به آن مصیبت مبتلا شوند؟

چرا باید زنان پیغمبر هیچ‌‏کدام از این حدیث خبر نداشته باشند تا جایى که نزد عثمان فرستادند و از وى بخواهند ارثی را که از پیغمبر مى‌‏برند، به ایشان بدهد؟! چرا هیچ‌یک از صحابه غیر از ابوبکر این حدیث را نشنیده است؟

چطور ممکن است پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) این حکم را براى افرادى که از وى ارث نمى‌‏برند، بیان کند، ولى از آن‌ها که صاحب ارث هستند پنهان بدارد؟ چرا هیچ‌یک از صحابه غیر از ابوبکر این حدیث را نشنیده است؟ این روش پیغمبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نبود که از بیان احکام الهى خوددارى کند.

از خواننده محترم این خواهش را دارم که در مورد این مطالب نیک بیاندیشد و به منابع اصیل خود رجوع کند و پردهای تعصب و لجاجت را پاره کرده و به دنبال حق و حقیقت باشد.

___________________________________________________
پی‌نوشت
[۱]. در این مطلب و این مطلب و این مطلب.
[۲]. اجتهاد در مقابل نص، سید عبد الحسین شرف الدین- ترجمه على دوانى‏، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم‏، ۱۳۸۳ ش‏، چاپ نهم‏،ص: ۱۱۸- ۱۳۲٫

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true