×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
جنگ گلیران و علت شکست سپاه طرهان

ارجانیوز – احسان احمدی کوشکی : جنگ گلیران و علت شکست سپاه طرهان

این جنگ در سال ۱۲۹۴ه.ش بین قشون طرهان و الشتر اتفاق افتاده است.
حاکم وقت طرهان(نظرعلی خان امیراشرف) پس از آنکه مالیات داودخان کلهر(حاکم ایل کلهر) به خزانه اش واریز شد تا تحویل حکومت دهد،به مهر علی خان حسنوند امیرمنظم (حاکم الشتر)از موضع قدرت اعلام میکند علاوه بر پرداخت مالیات،وجوهی بعنوان باج جهت خراج اطرافیانم باید پرداخت کنید.
مهرعلی خان که در دل از صحبتهای نظرعلی خان ناراحت می شود با خود نقشه هایی را در سر می پروراند که باید به این اشرافیت نظرعلی خان بر الشتر پایان دهم لذا نظرعلی خان را با وعده های دروغین راهی طرهان میکند.
حاکم الشتر پس از حرکت نظرعلی خان، سریعا دست به کار می شود و رایزنی هایی با بزرگان طوایف الشتر،سران کلهر،حاکم هرسین(اعظم السلطنه) و در نوراباد با ابراهیم خان رشیدی(بزرگ طایفه نورعلی در دلفان)انجام میدهد و از انها می خواهد وی را یاری نمایند که در برابر نظرعلی خان بایستد و با تذکر این مطلب که امروز نوبت من است، فردا نوبت شماست و توضیح می دهد که اگر نتوانند پاسخی قاطع به زورگویی های نظرعلی خان دهند باید منتظر زورگویی های بیشتر او باشند و آنها نیز قول مساعد می دهند که مهرعلی خان را کمک نمایند.
بعد از مدتی نظرعلی خان متوجه نافرمانی مهرعلی خان امیرمنظم می شود و با رایزنی با سران طوایف طرهان اماده حمله به الشتر و ساقط کردن مهرعلی خان امیرمنظم می شود.علی محمدخان امیراعظم فرزند ارشد نظرعلی خان و یوسف خان امیربهادر(بزرگ طایفه نورعلی طرهان)از افراد جسور برای حمله بودند،ملک احمدخان احمدی کوشکی و سام خان محمدی گراوند از افرادی محسوب می شدند که معتقد بودند اختلافات درونی در طرهان وجود دارد و یکپارچه سازی سپاه طرهان کاری مشکل است،ایلخانی محمدی گراوند که سخنانش همیشه دستی در غیب داشت به نظرعلی خان می گوید که ما در این جنگ شکست می خوریم و تو در این جنگ دستگیر می شوی که باعث شوخی هایی از سوی نظرعلی خان نسبت به وی می شود.پس از دیدار نظرعلی خان با خوانین و کدخدایان برجسته در طرهان و رومشکان،بالاخره سپاه یکی دو هزار نفره طرهان به فرماندهی نظرعلی خان از راه دلفان به سمت الشتر حرکت کرده و در نزدیکی الشتر اتراق میکنند.یوسف خان امیربهادر به نمایندگی از نظرعلی خان و برادر امیرمنظم به نمایندگی از امیرمنظم در منزل بزرگ طایفه یوسفوند جهت صلح به تفاهم نمی رسند و در روز دوم باز هم با پا درمیانی بزرگان،اینبار نظرعلی خان اماده صلح نمی شود.در روز سوم سپاه طرهان به چند قسمت تقسیم می شود از جمله نظرعلی خان فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده می گیرد و بخشی از سپاه را به فرماندهی پسرش امیراعظم می سپارد و یوسف خان امیربهادر به همراه چهارصد سوار زبده طایفه نورعلی نقش پشتیبانی سپاه را بر عهده می گیرند.نظر علی خان به امیراعظم و سایر بزرگان طرهان می گوید که اگر تپه معروف به چهار کلاوی گلیران را که مشرف بر الشتر است فتح نماییم قطعا پیروز میدان می شویم لذا امیراعظم با رشادت تمام به همراه قشون مربوطه با حمله به تپه گلیران و پس از ساعتها درگیری با قوای الشتری توانستند تپه مذکور را در کنترل خود دراورند.چون هوا تاریک می شود امیراعظم به الهیارخان عباسی و نصرت اله خان امیرارفع غضنفری(برادر کوچکتر امیراعظم) و صد تفنگچی خبره مسئولیت حفظ و نگهبانی تپه را می دهد و به انها میگوید که امشب کنترل اوضاع با شماست تا سپاه استراحت نماید که فردا صبح ادامه کار را از تپه شروع نماییم.چون نیمه شب فرا می رسد و سپاه طرهان در خواب و استراحت به سر می برند الهیارخان عباسی گراوند به تحریک امان اله خان غضنفری با وسوسه کردن نصرت اله خان غضنفری و با صحبتهایی با این لحن که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و بیا برویم تا استراحتی کنیم به تقاص از خون نامدارخان امرایی(دایی الهیارخان) و محکه گراوند که در گذشته توسط نظرعلی خان کشته شده بودند تپه را خالی از نگهبان می کند.
با خالی شدن تپه از نگهبان در نیمه شب،دیده بانان الشتری به حاکم الشتر اطلاع می دهند که تپه گلیران به طور عجیبی از نگهبان خالی شده است و مهرعلی خان امیرمنظم سریعا فرمان حمله و باز پس گیری تپه را به قشون خود می دهد و انها سریعا تپه گلیران را مجددا با سهل انگاری و یا شاید خیانت خود سپاهیان طرهان در کنترل می گیرند.
تیم مشاور حاکم الشتر در آن وقت از شب به حاکم می گویند که رودخانه کناردستی تپه را به سمت زمین های پایین دستی تپه هدایت کنیم تا زمین های اطراف تپه باتلاقی شود و طرهانیان نتوانند از آن عبور کنند و با این کار انها بار دیگر قادر نخواهند بود تپه را فتح کنند لذا مهرعلی خان موافقت می کند و به دستور وی این کار صورت می گیرد.در نیمه شب و با اینکه نظرعلی خان و سپاه طرهان از اینکه چه اتفاقات بدی در حال انجام است رودخانه به سمت زمین های اطراف گسیل داده میشود و باتلاق مد نظر شکل می گیرد.
با طلوع افتاب نصرت اله خان امیرارفع (پسر دوم نظرعلی خان)که از خواب بیدار شده است متوجه میشود که تپه گلیران در احاطه نیروهای الشتری است و زمین های اطراف تپه نیز به جهنمی از باتلاق تبدیل شده است با این وصف خبر را به نظرعلی خان می رسانند و ایشان با عصبانیت از سهل انگاری و خیانت انجام گرفته توسط نیروهای خودی به همه سپاه توصیه می کند با توجه به شرایط پیش امده جنگ چریکی و نامنظم را شروع کنید و به امیراعظم نیز دستور میدهد با تشکیلات روز قبلش هر طور کرده است تپه را مجددا فتح نماید.
امیراعظم با خوانین همراه از جمله ملک احمدخان کوشکی،
آقارضاخان ازادبخت،سام خان گراوند،
ایمان خان کونانی،ایلخانی گراوند،
الهیارخان عباسی به همراه نمه و قهره گراوند و علی مرادخان عباسی گراوند و کدخدایان برجسته ای از رومشکان از جمله نصیر امرایی فرزند سلیمان بگ،
امیدعلی امرایی،موسی خان بازوند فرزند نصیر،بهرام گراوند،مهراب امرایی،محمد حسن خدادادی و محمد زکی بازوند(که بعدها مسئول حفاظت ریل اندیمشک-دورود به حکم شخص رضاخان شد) به همراه چند صد نفر دیگر با ورود به باتلاق و به سختی با تلفات سنگین جانی توانستند خود را به نزدیکی تپه برسانند،انها توانسته بودند تا مرحله سینه به سینه با قشون الشتر بروند تا اینکه امیراعظم از ناحیه پا تیر خورد و به شدت زخمی شد و بر زمین افتاد.در این هنگام درویش کونانی که در کنار امیراعظم در حال عقب نشینی است به درخواست امیراعظم که از وی درخواست کمک می کند پاسخ نمی دهد که امیراعظم با شلیک گلوله به پای او می گوید حالا یا با هم کشته می شویم یا با هم به عقب بر می گردیم.
متاسفانه یوسف خان امیربهادر که قرار بود پشتیبانی کند با دیدن اوضاع وخیم جنگ و تلفات جانی سنگین وارد کارزار نشد و با سوارهای مربوطه فقط از دور نظاره گر اوضاع بودند.ایمان خان منصوری کونانی در مکانی دیگر از ناحیه سر زخمی شد و توسط اطرافیانش از معرکه نجات یافت.نظرعلی خان چون اوضاع را وخیم دید با سواران مربوطه از جمله صفقلی رومیانی جوان که بهترین تفنگچی نظرعلی خان بود و همچنین گل میرزا بازوند و کرمعلی امرایی وارد میدان باتلاقی نبرد شد.
کرمعلی امرایی در حال جنگ تن به تن بود که نظرعلی خان به صفقلی میگوید طرف مقابل کرمعلی را با تیر بزند که چنین نیز می شود.در ادامه اسب نظرعلی خان هدف قرار می گیرد و کشته می شود.امیراعظم که زخمی در نیمه تپه گلیران بر زمین افتاده است با صدای بلند فریاد می زند که پدر بی فایده است،فرمان عقب نشینی را صادر کنید.نظرعلی خان نیز به همراه صفقلی میدان را ترک می کند و راهی دشت های الشتر می شوند و سایر سران سپاه طرهان با سواران مربوطه متراکم شده و هر کس به فکر راه چاره ای برای حفظ جان خود میفتد.نظرعلی خان به همراه صفقلی رومیانی که به دل بیابان زده بود در طول مسیر توسط چوپانی شناسایی شده و چوپان او را محکم به اغوش می کشد و به سایرین با فریاد اطلاع می دهد که بیایید نظرعلی خان را گرفتم.نظرعلی خان به صفقلی میگوید با تیر چوپان را بزند،صفقلی در جواب میگوید امیر او را بزنم ممکن است گلوله به تو نیز اصابت کند نظرعلی خان میگوید مردن من بهتر از این است اسیر شوم و در این حین صفقلی که تیراندازی قهار است چوپان را میزند و به همراه نظرعلی خان به سمت روستاهای اطراف فرار میکنند و سایرین آنها را تعقیب میکنند.انها به یک روستا می رسند و به منزل طهماس خان میربگ میروند که طاووس زن طهماس خان از طایفه عجوزان امرایی محسوب شده است که طاووس با دیدن نظرعلی خان او را به منزل راه میدهد و خودش در ورودی منزل نگهبانی می دهد.در ادامه همان اطرافیان چوپان که اکنون تعقیب کننده محسوب می شوند به حاکم الشتر خبر میدهند که نظرعلی خان در منزل طهماس خان میربگ است و حاکم الشتر به همراه سپاه تحت امرش به روستا می ایند و نظرعلی خان را محاصره میکنند.حاکم الشتر صدا می زند نظرعلی خان ای شکار پیر حالت چه طور است؟که نظرعلی خان پاسخ می دهد تو عددی نیستی و اگر من هم نباشم پسرانم پدرت را در می آورند(جمله دقیق).
هر چه تلاش می شود که نظرعلی خان تسلیم شود فایده ای ندارد و نظرعلی خان به صفقلی می گوید تا زمانی که کشته می شویم با اینها درگیر می شویم که حاکم الشتر به صفقلی می گوید نظرعلی خان را مهار کن و خودت و او را به کشتن ندهید زیرا قول می دهم شماها را نکشم و تحویل دولت دهم و صفقلی که هیکل قوی دارد نظرعلی خان را محکم در اغوش می گیرد و به تشرهای نظرعلی خان نسبت به خودش توجه نمی کند و صفقلی او را آرام می کند تا اقدام به جنگ نکند و تسلیم شود که نظرعلی خان با سه شرط اماده تسلیم می شود که ۱-پنج تن از افرادی که مورد قبول طاووس خانم باشد بیایند و به کلام الله سوگند یاد کنند که شروط را رعایت می کنند۲-وی را دست نبندند۳-از راه خرم اباد او را تحویل تهران ندهند زیرا عار داشت از جلوی ایل بیرانوند رد شود.
که با اجرای این شروط،نظرعلی خان تسلیم می شود و به زندان هرسین منتقل تا او را تحویل تهران دهند.
بعد از چند روز همان کسانی که در روز جنگ یا کم کاری کردند و یا خیانت و سهل انگاری کردند به همراه سایر خوانین طرهان که وفادار در میدان نبرد ایستادند با جمع کردن شش هزار نفر از طرهان به ماهیدشت کرمانشاه حرکت کردند تا به زندان هرسین حمله نمایند و نظرعلی خان را نجات دهند.با سماجت های یوسف خان امیربهادر و توصیه امیراعظم که تحت معالجه بود فرماندهی سپاه شش هزار نفره طرهان به یوسف خان امیربهادر سپرده شد.
با خبر دار شدن امیر کل کرمانشاه از حضور و عزم سپاه شش هزار نفره طرهان در ماهیدشت و از ترس ایجاد ناامنی در کرمانشاه و هرسین با رایزنی با مقامات مافوق در تهران، دستور ازاد شدن نظرعلی خان را با جریمه کردن ۸۲۰ تومانی می دهد(خون بهای هر انسان در آن سال ۲۰ تومان بوده است).
با مشورت انجام گرفته جعفر خان غضنفری،یوسف خان امیربهادر،علی مرادخان عباسی گراوند مسئول جمع اوری پول از سپاه شش هزار نفره طرهان می شوند و جریمه ۸۲۰ تومانی را جمع اوری کرده و به دولت پرداخت می کنند و نظرعلی خان را با جشن و پایکوبی و نواختن ساز و دهل و شلیک تیرهای ممتد هوایی از زندان آزاد کرده و به طرهان باز می گردانند.
سپاه طرهان در روز سوم واقعه به دلایلی از جمله سهل انگاری و خیانت نگهبانان خودی و کم کاری عده ای از سپاه طرهان از حمله به الشتر در جنگ گلیران شکست می خورد.
احسان احمدی کوشکی

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true