×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
کوهدشت حاصل جدال اسفندیاری – قبادی است حاصل همان نبرد در هم آورد طلبی امامی – دوستی ، نتیجه ی این جناح بازی ها و لشکر کشی ها کوهدشت را این گونه دهشتناک کرده!

ارجانیوز – یونس عزیزی : من آدم سیاسی نیستم اما حاصل یک سیاست زدگی بی در و پیکرم. حاصل زورآزمایی آدم های سیاست زده. راستش را بخواهید بازی های سیاسی مرا و شهرم را به این روز انداخته. کسِ دیگری مقصر نیست.
کوهدشت حاصل جدال اسفندیاری – قبادی است. حاصل همان نبرد در هم آورد طلبی امامی – دوستی؛ و ناگفته پیداست که نتیجه ی این جناح بازی ها و لشکر کشی ها کوهدشت را این گونه دهشتناک کرده.

ما بنا شده ایم بر بی تدبیری. بنا شده ایم بر منافع شخصی – گروهی سیاست بازان، کسانی که از کول مردم بالا رفتند، به نانِ چرب رسیدند و حالا خبری از سایه شان هم نیست؛ و اگر هم باشد سایه ی شان خنکایی برای من و ما ندارد.

یادمان نرفته که برای یک رای و چند رای چه خنجرها از نیام برنیامد و چه گلوله ها به روی هم شلیک نشد. چه تهمت ها و دروغ ها به هم وصله نکردیم و دهان به دهان نچرخاندیم. آن قدر بازی خوردیم که حتا در مجلس شورای اسلامی دوره سوم نماینده نداشیم. حالا هم ۱۰ سال است ریاست یکی از کمیسیون های ۱۷ گانه ی مجلس را یدک می کشیم. «کجای این شب تیره بیاویزم عبای ژنده ی خود را»

هیچ چیز عوض نشده. هنوز همانیم که باید باشیم. بگذار وعده ی انتخابات فرا برسد و عکس ها ریسه شوند و کاروان ها راه بیفتند، خواهیم دید ما همان مردمانیم. باز بر طبل ها می زنیم، در کوی و برزن راه می افتیم و نام کسی را به سینه می زنیم که دو روز بعد از شمارش آرا به غیبت صغرا می رود و مشغول آشنا شدن با خیابان ها و ساختمان های تهرانِ قشنگ.
دروغ می گویند وظیفه اصلی ما قانون گذاری است. دروغ می گویند کارمان نظارت است. حقه می زنند. مگر دیگر نمایندگان همین وظیفه را ندارند، پس چرا فاصله ی آبادی شهرهای آن ها با شهر ما بیداد می کند؟ چرا بیکاری و فقر تنها بر گرده ما نشسته؟ ما فریب حرف های شسته رفته را خورده ایم. فریب رنگ های عوض شده.
من از توهین های اخیر ناراحت و نگران نشدم. ککم هم نگزید. از بس پوست کلفت و سخت جان شده ام. از بس توهین دید ه ام و شنیده ام. از بس خورد شدم و میان عملکردها له. من هیچ تاسفی نخوردم.

اولین توهین را مسولین شهر به من روا داشته اند. من اولین توهین را از عملکرد ۴۰ساله ی منتخبین خودم شنیده ام. از همه کسانی که میز در اختیارشان بود و قلم در دست. من اولین بار از خودی های شهرم نیش خوردم. آخرین بار هم نخواهد بود. این رسمی است که آغاز شده و پایانی ندارد.
دروغ چرا، نه عذرخواهی فلان مسئول حال مرا خوب کرد، و نه عزل بهمان مسئول تغییری در شرایط زندگی من ایجاد می کند. از صبح تا شب عذرخواهی پشت عذرخواهی؟ عزل پشت عزل؟ چه فایده. شاخص رشد بیکاری، فقر، اعتیاد و هزار جور مصیبت دیگر کاهش می یابد؟ جواب همه ی این فلاکت ها یک کلمه ی دو حرفی است که همه با اشاره سر به سمت بالا با زبان بی زبانی به آن پاسخ می دهند. واقعیت این است که اصلاح طلب و اصول گرا ندارد. میانه رو و تندرو و کندرو هم. همه باخته اند. بدجوری هم باخته اند.
به قول گلشیری در داستان انفجار بزرگ: ” «کلوخه ی غم را باید به آب دهان خیس کرد و به زبان هی چرخاند و چرخاند و بعد فرو داد.» گفتن ندارد. ”

زیر نوشت:
به عنوان یک شهروندِ متولد خیابان تختی افتخار می کنم که مردم دست از حمایت سرزمین مادریشان بر نداشتند و تاب توهین و تحقیر را نیاوردند. این حمایت شایسته ی عموم مردم است. من همین چند روز متوجه شدم فلان آقا چه پست و سمتی در کشور دارد. و حکایت ماهی گرفتن از آب گل آلود چه رونقی پیدا کرده این روزها.

یونس عزیزی

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true